اردت بها قطع الجواب و انّما * رماك فلم يُخطئ بشار المقاتل
و قلت له لو بايعوك تبعتهم * فهذا علىّ خير حاف و ناعل
وصىّ رسولاللّه من دون اهله * و فارسه اذ قيل هل من منازل
فدونكه اذ كنت تبغى مهاجرا * اشمّ بنصل السيف ليس بناكل
« هان اى پسر هند من غافل نيستم
و تو نيز بدانچه مىجوئى نخواهى رسيد .
آيا اكنون كه جنگ آتش خود را فرو هشته
و زانو زده و سينه بر زمين نهاده ؟
و اهل شام زمينگير و مدهوش شده
و همگى زانوى غم در بغل گرفته يا وا رفتهاند ؟
و تو باور كردهاى كه ما اهل حقيم ؟
اكنون به چيزى فرا مىخوانى كه نارواترين است ؟ !
ابنعباس را فريبكارانه به سازش خواندهاى
سازشى كه تا واپسين دم حيات آن را نخواهد پذيرفت !
سازشى نخواهد بود تا آنگاه كه سواران با نيزهها بستيزند
و سرِ سردمداران كفر و جاهليت نخستين را با آنها بكويند !
و بعد ، سوگند خوردهاى كه ديگر به او [ / ابن عباس ] نامه ننويسى
تا آنگاه كه يك سال از زمان آن بگذرد .
ولى مراد تو پيشگيرى از پاسخ اوست