و هدايتگر و راهنماى امتش بگردان .
همو را كه نه سست رأى است و نه نادان ،
پروردگارا ! او را همانند پيامبرت محافظت بفرما .
كه براستى او ولىّ پيامبرست ؛
و وى او را « وصى » پس از خود گرفته است . « 1 »
و عبدالرحمانبن ذؤيب اسلمى گويد :
الا ابلغ معاويهبن حرب * اما لك لا تنيب الى الصواب
أكلُّ الدهر مرجوس لغير * تحارب من يقوم لدى الكتاب
فان تسلم و تبقى الدهر يوما * نزرك بجحفل شبه الهضاب
يقودهم الوصىّ اليك حتى * يردّك عن عُوائك و ارتياب
« به معاويه فرزند حرب بگو :
تو را چه شده كه به راه راست باز نمىگردى ؟
آيا هميشه دوران به بيراهه مىروى
و با كسى كه قائم به حق و عالم به كتاب است مىجنگى ؟
پس ، بدان كه اگر روزى جان سالم هم بدر برى ،
با سپاهى انبوه همانند دانههاى باران ديدارت نمائيم .
سپاهى كه « وصى » آن را فرماندهى كند
هامش
( 1 ) - همان ، ص 381 . او اين ابيات را بنا بر نقل ابنابىالحديد در جنگ جمل نيز خوانده است . و حُجربن عدى كندى معروف به حُجر الخير با هيئت نمايندگى قبيلهاش به حضور پيامبرص رسيده بود و در نبرد قادسيه شركت نمود و در جنگهاى امام على ( ع ) در كنار آن حضرت بود و فرماندهى قبيله كنده را به عهده داشت . زيادبن ابيه او را با گروهى ديگر نزد معاويه فرستاد و او آنها را در سال 51 ه - در « مرج عذرا » به قتل رسانيد . حُجر گفته است : « من اولين مسلمانى بودم كه در اطراف سرزمينهاى فتح شده نداى تكبير سر دادم » .