لا تَعِتبُنَّ عقولكم لا خير فى * من لميكن عند البلابل عاقلا
و ذروا معاوية الغوىّ و تابعوا * دين الوصىّ تصادفوه عاجلا
« به جان خودم سوگند كه از صفين
و سپاه صفين و گذشته آن بىخبر بودم .
من حقاً از هيچ فتنهاى پرهيز نداشتم
ولى براستى كه نسبت به اين فتنه ناآگاه بودم .
و اكنون در توده آنها همبستگى ،
و از بازيگرى اينها چند دستگى مىبينم .
با وجودى كه اين « وصى » پيشواى ماست ، تفرقه چرا ؟
نه ، نمىشود مگر از راه سرگشتگى و يارى نكردن !
عقول خود را بيهوده سرزنش مكنيد كه ،
هركس در آشوبها و فتنهها عاقل نباشد ، خيرى در او نيست ! » .
معاويه گمراه را واگذاريد و
دين « وصى » را پيروى كنيد كه به زودى با او روبرو مىگرديد » . « 1 »
و حجربن عدى گويد :
يا ربّنا سلَّم لنا عليّا * سلِّم لنا المهذّب النقيّا
المؤمن المسترشد المرضيا * و اجعله هادى امّة مهديا
لا خطل الرأى و لا غبيّا * و احفظه ربّى حفظك النّبيا
فانّه كان له وليّا * ثم ارتضاه بعده وصيّا
« پروردگارا ! على را براى ما نگهدار ؛
آن مهذّب پاك و پاكيزه را براى ما سالم بدار ؛
همان مؤمن راه يافته پسنديده را ،
هامش
( 1 ) - وقعه صفين ، ص 365 .