تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معالم المدرستين ( بازشناسى دو مكتب ) ( فارسى ) — صفحة 327

مساهمون:

ص٣٢٧
دلايل خود را در آن بيان داشت ، كه او براى خلافت شايسته‌تر از منصور است . و در آن نامه آمده است : « . . همانا پدر ما على « وصى » و امام بود ، و شما چگونه ، در حالى كه فرزندانش زنده‌اند ، ولايتش را به ارث برده‌ايد ؟ ! . . . » و منصور در نامه‌اى كه پاسخش داد و به ردّ دلايلش پرداخت ، پاسخ اين برهان را مسكوت گذاشت ، و سكوت منصور اقرار او به صحت آن در نزد بنىعباس است . « 1 »

13 - خليفه عباسى مهدى « وصيت » را به خاطر ذكر « وصى » در آن رد مىكند :

در تاريخ طبرى از « ابوالخطاب » روايت كند كه گفت : « هنگامى كه بر بالين « قاسم‌بن مجاشع تميمى » از اهالى مرو رسيدم و او در قريه‌اى بود كه « باران الوفاتش » مىگفتند ، براى مهدى عباسى وصيت كرد و نوشت : «
شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ وَ الْمَلائِكَةُ وَ أُولُوا الْعِلْمِ قائِماً بِالْقِسْطِ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ * إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلامُ . . .
» « 2 » سپس ادامه داد : « قاسم‌بن مجاشع گواهى مىدهد كه محمد بنده و رسول اوست و على بن ابىطالب « وصى » رسول‌اللّه ( ص ) و وارث « امامت » بعد از اوست » گويد : « اين وصيت را به « مهدى عباسى » دادند و چون بدين عبارت رسيد ، آن را به دور افكند و در آن ننگريست . » . « 3 »

14 - خليفه عباسى هارون الرشيد از اخبار اوصياء مىگويد :

هامش
( 1 ) - تاريخ طبرى ، چاپ اروپا ، ج 3 ص 209 . تاريخ ابن‌اثير ، چاپ اول مصر ، ج 5 ص 199 ، و تاريخ ابن‌اثير ، ج 10 ص 85 . ( 2 ) - سوره آل عمران آيات 17 و 18 يعنى : « خداوند گواهى مىدهد كه معبودى جز او نيست . و فرشتگان و دانشوران نيز گواهى مىدهند ، كه او قائم به قسط و عدل است . معبودى جز او نيست . خداوند عزيز و حكيم . دين در نزد خدا اسلام است . . . » ( 3 ) - تاريخ طبرى ، ج 3 ص 532 .