در اخبار الطوال از « اصمعى » « 1 » روايتى آورده كه فشرده آن چنين است : « گويد : وارد بر رشيد شدم و او دو پسرش محمد و عبداللّه را فرا خواند و آمدند و آنها رادر راست و چپ خود نشانيد و به من دستور داد با آنها مباحثه نمايم ، و من هرچه از فنون ادب پرسيدم به درستى پاسخ دادند و او گفت : « دانش ادبى آنها را چگونه مىبينى ؟ » گفتم : « يا اميرالمؤمنين ! همانند آنها در ذكاوت و تيزهوشى نديدهام . . . » گويد : « آن دو را در آغوش كشيد و ديدهاش پرآب و اشكش روان شد . سپس اجازهشان داد تا برخيزند و برون روند و به من گفت : « آنگاه كه دشمنى اين دو آشكار و كينههايشان پديدار و جنگ ميانشان برقرار شود و خونها بريزد و بسيارى از زندگان آرزو كنند كهاى كاش مرده بودند ، شما چه مىكنيد ؟ »
گفتم : « يا اميرالمؤمنين ! اين چيزى است كه منجمان از زمان تولد آن دو كشف و بدان حكم كردهاند ، يا چيزى است كه علما درباره آن دو بيان داشتهاند ؟ » گفت : « بلكه چيزى است كه علما از « اوصياء » و آنها از « انبياء » درباره آن دو بيان كردهاند . »
و گفتهاند : « مأمون در زمان خلافتش مىگفت : « رشيد همه آنچه را كه در بين ما [ دو برادر ] گذشت از « موسىبن جعفربن محمد ( ع ) » شنيده بود ، و بدين خاطر آن سخنان را گفت » . « 2 »
مؤلف گويد : مراد رشيد از « اوصياء » ، امامان اهلالبيت ( ع ) بود . يعنى : امام موساى كاظم و پدرش امام صادق و جدش امام باقر و جد پدرش على بن الحسين و امام حسن و امام حسين و پدرشان على بن ابىطالب عليهمالسلام . و
هامش
( 1 ) - اصمعى : عبدالملكبن قريب ت : 216 ه - بصرى لغوى نحوى . گفته شده : دوازده هزار ارجوزه را از حفظ داشته است . شرح حال او در الكنى و الألقاب قمى آمده است .
( 2 ) - اخبار الطوال ابوحنيفه دينورى ت : 282 ه - چاپ اول قاهره 1960 م ، ص 389 ، و مروجالذهب مسعودى ، ج 3 ص 351 .