مرادش از انبياء ، خاتم رسولان محمد مصطفى ( ص ) بود .
و بدين خاطر ، اين خليفه كارى كرد كه هيچ يك از خلفاى قبل و بعدش نكردند . و آن ، بنابر نقل مورخان بدينگونه است كه : « هنگامى كه وارد مكه شد بر فراز منبر رفت و خطابه خواند و فرود آمد و وارد خانه شد و « محمد و مأمون » را خواست و محمد را بر آن داشت تا عهدنامهاى را كه بر او املا مىكند بنويسد ، و بر عمل به محتواى آن سوگند بخورد ، و عهد و پيمانها بسپارد . سپس با مأمون نيز چنان كرد و همان عهد و پيمانها را از او هم بگرفت . و متن نامهاى كه محمد به خط خود نوشته چنين است :
بسم اللّه الرحمن الرحيم
« اين عهدنامهاى است كه به بنده خدا هارون اميرالمؤمنين سپرده مىشود و « محمدبن هارون » در حال صحت بدن و عقل ، به اختيار خود آن را نگاشته است : همانا اميرالمؤمنين هارون مرا « ولىّ عهد » پس از خود قرار داد و براى من از همه مسلمانان بيعت گرفت . و برادرم عبداللّه پسر اميرالمؤمنين را ، با رضايت و پذيرشِ بدون اجبارِ من ، « ولىعهد » و خليفه و سرپرست همه امور مسلمانانِ بعد از من قرار داد ، و به حكومت خراسان منصوبش نمود و مرزها و آباديها و سپاهيان و خراجها و راهها و پيكها و بيتالمال و صدقات و عُشرها و عشورها « 1 » ، و همه اختيارات آنجا را در حيات و ممات خود به دو سپرد . و من بر خود شرط و حتم كردم كه بدانچه اميرالمؤمنين هارون ، براى برادرم عبداللّه قرار داده وفا نمايم ، و بيعت و عهد و ولايت و خلافتِ امور مسلمانان پس از خود را براى او به رسميت بشناسم . . . »
هامش
( 1 ) - يعنى : ده يكها و دهها يكها ، كه نوعى ماليات بوده است .