و در مروج الذهب گويد : « ابنعباس كه در شام خبر وفات امام حسن را دريافت كرد ، به معاويه گفت : « اگر امروز بدين مصيبت دچار شدهايم [ شكيبايى مىورزيم ] زيرا ما پيش از اين نيز به فقدان وجود سيد رسولان و امام متقيان و رسول رب العالمين دچار شدهايم و پس از آن هم به فقدان وجود « سيد اوصياء » ! و خداوند اين مصيبت را جبران نمايد . . . » « 1 »
10 - وصيت در خطبه امام حسين ( ع ) :
امام حسين ( ع ) در روز عاشورا براى سپاه خليفه يزيد خطبه خواند و در مقام احتجاج بر آنها فرمود : « اما بعد . نَسَب مرا بكاويد و ببينيد كيستم ؟ سپس به درون خويش بازگرديد و نفس خود را مورد عتاب قرار دهيد كه آيا كشتن من و شكستن حرمتم براى شما جايز است ؟ آيا من پسر دختر نبى شما و فرزند « وصى » و پسر عموى او نيستم ؟ همو كه نخستين مسلمانِ قوم ، و اولين مؤمن به خدا و پيشروترين مصدق رسولاللّه بود ؟ آيا حمزه سيدالشهدا عموى پدرم نيست ؟ آيا جعفر شهيد طيّار ذوالجناحين عموى من نيست ؟ » « 2 »
و اينكه امام حسين ( ع ) پدرش امام على ( ع ) را بدينگونه « وصى » رسولاللّه ( ص ) توصيف كرد ، از آن روست كه اين صفت نزد آنان مشهور بود ؛ همانند شهرت نبوت براى جدش رسولاللّه ( ص ) و اينكه حمزه سيدالشهداء عموى پدرش مىباشد و جعفر طيار عموى خودش . و بدينخاطر آن را در نسب خود آورد و كسى بر او انكار نكرد .
11 - وصيت دراستدلال عبداللّهبن على عموى سفّاح خليفه عباسى :
هامش
( 1 ) - مروجالذهب مسعودى ، ج 2 ص 430 .
( 2 ) - تاريخ طبرى ، چاپ اروپا ، ج 2 ص 329 . تاريخ ابناثير ، چاپ اروپا ، ج 4 ص 52 . ابنكثير نيز اين خطبه را در ج 8 ص 179 تاريخ خود ذكر كرده و آنچه را كه امام حسينع در وصف پدرش يادآور شده آن را حذف نموده و به جاى آن نوشته : « و على پدر من است » و بقيه را آورده است .