تاريخ خود ] نپسنديدم . زيرا « اين نامهها حاوى مطالبى است كه گوش عامّه [ / پيروان مكتب خلفا ] تحمل شنيدنش را ندارد . . . ! »
بنابراين ، طبرى نامههاى مبادله شده بين محمدبن ابىبكر و معاويه را بدان خاطر در مجموعه تاريخى خود نياورد ، كه اطلاع عامه مردم از محتواى آنها را به مصلحت نمىديده است ، نه بدان خاطر كه به صحت خبر اعتماد نداشته است . چنان كه علامه ابناثير نيز از او پيروى كرده و اين نامهها را در موسوعه تاريخى خود « الكامل » به همان دليل وارد نكرده و گويد : « بيان آنها را نپسنديدم ، چون حاوى مطالبى است كه گوش عامه تحمل شنيدنش را ندارد ! » . « 1 »
5 - وصيت در نوشته عمروعاص :
خوارزمى نامه عمروبن عاص به معاويه را چنين روايت كند :
« اما آنچه كه مرا بدان فرا مىخوانى . . . [ و خواستار آنى ] تا بر باطل ياريت نمايم و بر روى على برادر رسولاللّه ( ص ) و « وصى » و وارث او و ادا كننده دَينش و وفا كننده به وعدهاش و شوهر دخترش ، شمشير بكشم ! . . . » « 2 »
6 - وصيت در كلام امام على ( ع ) :
امام ( ع ) بنابر روايت خوارزمى در بخشى از سخنانش مىفرمايد : « من برادر رسولاللّه ( ص ) و « وصى » او هستم . . . » « 3 »
و ابنابى الحديد نامه امام به مصريان را چنين روايت كند : « و بدانيد كه امامِ
هامش
( 1 ) - مراجعه كنيد : وقعه صفين ، چاپ قاهره 182 ه - ، ص 118 - 119 . تاريخ طبرى ، چاپ اروپا ، ج 1 ص 3248 . تاريخ ابناثير ، چاپ اروپا ، ج 3 ص 108 . مروج الذهب مسعودى ، چاپ بيروت ، ج 3 ص 11 ، كه گويد : « محمدبن ابىبكر اين نامه را ، هنگامى كه امام عليع به فرماندارى مصر منصوبش كرد ، براى معاويه نوشت . » و شرح نهجالبلاغه ، ابنابى الحديد ، ج 1 ص 284 .
( 2 ) - مناقب خوارزمى ، ص 125 .
( 3 ) - همان ، ص 143 .