برترينهاى روى زمينند . . . و در حالى كه تو و پدرت همواره براى دين خدا فتنه و آشوب برپا مىكرديد و مىكوشيديد تا نور خدا را خاموش سازيد ، و براى آن به جمع نيرو و بذل مال و پيمان با قبايل مىپرداختيد ، و پدرت بر آن بمرد و تو بر آن جايگزينش شدى ! [ و اكنون ] گواه بر تو كسانىاند كه به سويت مىآيند و در جوار تو پناه مىگيرند : بقيه احزاب و سران نفاق و دشمنى با رسولاللّه ( ص ) ! و گواهان على - علاوه بر فضل آشكار و سابقه ديرين خود او - انصارش هستند كه در قرآن به فضل و برترى موصوفاند و خداوند آنان را ستوده است : مهاجران و انصار رسولاللّه ( ص ) كه چرخههاى توانمند و ستونهاى استوارِ پيرامون اويند ، و با شمشيرهاى آخته بر تارك دشمن مىكوبند ، و خون خود را نثار قدومش مىسازند و شرافت را در پيرويش مىبينند ، و شقاوت را در مخالفتش مىدانند . واى بر تو ! چگونه خود را همسنگ على مىدانى ، حال آن كه على وارث رسولاللّه ( ص ) و « وصى » او ، و پدر فرزندان و نخستين پيرو و آخرين همراه آن حضرت بوده كه اسرارش را به دو سپرده و در امر خود شريكش ساخته است ؟ ! » .
و معاويه در پاسخش نوشت :
« بسم اللّه الرحمن الرحيم »
« از معاويهبن ابىسفيان به عيبجوى پدرش محمدبن ابىبكر . سلام بر طاعتپذيران خدا . اما بعد ، نامه ات به من رسيد و در آن ، قدرت و شوكت خدا و گزينش و امتياز پيامبرش را يادآور شدهاى ، با سخنانى خودبافته و خودساخته ، كه پدرت را خوار و تو را بىمقدار سازد : حق پسر ابىطالب و سابقه ديرين او و
معالم المدرستين ( بازشناسى دو مكتب ) ( فارسى ) — صفحة 320
مساهمون: السيد مرتضى العسكري
ص٣٢٠