دوران امويان در شام و اندلس و سپس عباسيان در بغداد و عثمانىها در تركيه و بردگان حاكم در مصر ، و سلجوقيان و غزنويان در ايران و كردها در شام ، در همه اين دورهها و اين سرزمينها ، به شرح و حاشيه و تأكيد و تأييد آنها پرداختند و از سوى هيئت حاكمه به مال و منال و جاه و جلال نائل آمدند و اشراف و پيروانِ با نفوذ آنها راهشان را ادامه دادند .
و بدينگونه ، مسلمانان به دو مكتب منشعب گرديدند : مكتب خلفا كه حكامش مال و جاه و منصب و مقام را به وفور و سخاوتمندانه در اختيار مروّجانش قرار مىداد ، و مكتب اهلالبيت ( ع ) كه در برابر آن افكار و رواياتِ مؤيّد سلطههاى حاكم مقاومت مىكرد ، و هيئتهاى حاكمه نيز ، كشتار و زندان و تبعيد و يورشهاى نابود كننده و آتش زدن كتابها و كتابخانهها را « 1 » ، در طول تاريخ ، نثار آن مىنمود تا افكار و انديشهاش را كه حفاظت از سنت رسول خدا ( ص ) بود ، از جامعه بدور و از ديد مسلمانان مستور دارد « 2 » .
و اكنون ، با توجه به آنچه يادآور شديم - در اين زمان - چه مقدار از حقايق به ما مىرسد خدا مىداند و بس !
فشرده اين بحث
منطق حاكم در روز « سقيفه » در گفتار و كردار و نزد مهاجران و انصار ، منطق قبيلگى بود ، و بيعت ابوبكر در آن روز ، بنابر ارزيابى خليفه عمر ، لغزشى شتابزده .
عمر نيز ، آنگاه كه خلافت را به شورى نهاد ، به هيچ دليلى از كتاب و سنت استناد نكرد و تنها به اجتهاد و استنباط شخصى خود تكيه نمود . او اجتهاد كرد و
هامش
( 1 ) - توضيح آن در « بحث حمله مغول بر بلاد اسلامى » در همين كتاب مىآيد - انشاءاللّه .
( 2 ) - مشروح آن را در بحثهاى آينده بررسى مىكنيم .