ب - جنگ احد :
در مغازى واحدى و متاع الاسماع مقريزى گويند : « رسول خدا ( ص ) بر فراز منبر رفت و خداى را سپاس و ثنا گفت و فرمود : « اى مردم ! من در خواب خود رؤيايى ديدم . ديدم كه گويا در زرهى نفوذ ناپذيرم و زبانه شمشيرم ، ذوالفقار ، شكسته شد . و ديدم گاوى ذبح مىشود . و ديدم كه گويا قوچى را به دنبال خود مىكشاندم » .
مردم گفتند : « يا رسول اللّه ! آن را چگونه تعبير مىكنيد ؟ » فرمود : « امّا زره نفوذناپذير نشانه مدينه است . پس در آن بمانيد . و اما شكسته شدن زبانه شمشيرم ، نشانه مصيبتى است كه بر من وارد مىشود . و اما آن گاوى كه ذبح مىشود ، نشانه كشته شدگان اصحاب من است . و اما اينكه قوچى را به دنبال خود مىكشاندم ، آن قوچِ لشكر دشمن است كه ان شاء اللّه او را مىكشيم . »
و در روايتى ديگر است كه فرمود : « اما شكسته شدن شمشيرم ، نشانه كشته شدن مردى از اهلبيتم باشد » پس از آن فرمود : « نظرتان را به من بگوئيد » و نظر رسول خدا ( ص ) آن بود كه از مدينه خارج نشوند . عبداللّهبن ابىّ و بزرگان مهاجر و انصار نيز با آن حضرت موافق بودند . فرمود : « در مدينه بمانيد و زنان و كودكان را در برجها و سنگرها قرار دهيد ، كه اگر دشمن بر ما وارد شد در كوچهها به جنگشان رويم - كه ما از آنها بدان آگاهتريم - و از بلنداى برجها و سنگرها تيربارانشان كنيد » آنها خانههاى مدينه را نيز از هر سو به هم راه داده و آن را به قلعهاى تبديل كرده بودند . ولى جوانان نورسيده كه در جنگ بدر نبودند و خواستار شهادت و رويارويى با دشمن بودند گفتند : « ما را به سوى دشمنانمان ببر » و حمزه و سعدبن عباده و نعمانبن مالكبن ثعلبه با گروهى از انصار گفتند : « يا رسول اللّه ! بيم آن داريم كه دشمن گمان كند ما از رويارويى با آنها هراسانيم ، و اين باعث جرأت و گستاخى آنها بر ما گردد . شما در روز بدر با سيصد نفر