ابنهشام سپس سخنان مقداد و سخنان انصار را يادآور مىشود و از سخنان ابوبكر و عمر چيزى را بيان نمىدارد .
و در صحيح مسلم گويد : « ابوبكر سخن گفت و پيامبر از او روى برگردانيد . سپس عمر سخن گفت و از او نيز روى برگردانيد . پس از آن مقداد برخاست و . . . » « 1 »
مسلم نيز ، بهسان ابنهشام از آوردن متن سخنان ابوبكر خوددارى كرده است ، و هر دوى آنها داستان را ناتمام گذاشتهاند . تمام داستان در مغازى واقدى و امتاع الاسماع مقريزى چنين است : « 2 »
« عمر گفت : « يا رسول اللّه ! به خدا سوگند اين قبيله قريش و عزّت آن است . به خدا سوگند از هنگامى كه عزت يافته ، ذليل نشده . به خدا سوگند از هنگامى كه كافر شده ايمان نياورده . به خدا سوگند كه هرگز عزّتش را تسليم نمىكند و به سختى با تو مىجنگد . پس براى مقابله با آن آمادگى لازم را فراهم و توان و توشه مناسب را تهيه ببين » سپس مقدادبن عمرو برخاست و گفت :
« يا رسول اللّه ! فرمان خدا را به انجام برسان كه ما با تو هستيم . به خدا سوگند ما آنچنانكه بنىاسرائيل به پيامبر خود گفتند به تو نمىگوئيم كه : «
إذْهَبْ أَنْتَ وَ رَبُّكَ فَقاتِلا إِنَّا هاهُنا قاعِدُونَ
» : « تو و پروردگارت برويد و بجنگيد كه ما همين جا نشستهايم » « 3 » بلكه مىگوئيم : تو و پروردگارت برويد و بجنگيد كه ما نيز به همراه شما مىجنگيم سوگند به آنكه تو را به حق مبعوث كرد ، اگر ما را به « بِرك الغماد » « 4 » هم ببرى با تو مىآئيم » . و رسول خدا ( ص ) او را تحسين كرد و دعاى خيرش فرمود .
هامش
( 1 ) - صحيح مسلم ، كتاب الجهاد و السير ، باب غزوة بدر ، ج 3 ص 1403 .
( 2 ) - عبارت متن از مقريزى است .
( 3 ) - مائده / 24 .
( 4 ) - برك الغماد منطقهاى در مسير مكه به يمن با فاصله هشت شب راه بوده است .