شد . چنان كه « جرير » در قصيدهاى كه خليفه اموى « عمربن عبدالعزيز » را ستوده گويد :
خليفة اللّه ماذا تأمرون بنا * لسنا اليكم و لا فى دار منتظر
« او « خليفه خدا » ست ! اين چه دستورى است كه به ما مىدهيد ؟ ! مانه به شما مىپيونديم و نه چشم به راه شما مىمانيم » . « 1 »
و عمربن عبدالعزيز با همه شهرتى كه به تديّن داشت ، اين سخن جرير را رد نكرد .
و نيز ، مروانبن ابىحفصه ( ت : 182 ه - ) در قصيدهاى كه با آن « معنبن زائده شيبانى » را ستوده ، درباره منصور خليفه عباسى گويد :
ما زلت يوم الهاشمية معلنا * بالسيف دون خليفة الرحمان
فمنعت حوزته و كنت وقاه * من وقع كلّ مهنّد و سنان
« تو پيوسته و مداوم در آوردگاه هاشميان
فراروى « خليفه رحمان » شمشير آخته داشتى
و حريمش را پاس مىداشتى و سپر بلايش ،
از هرگونه تيغ تيز و نيزه ستيز بودى » . « 2 »
ب - در عصر عثمانى :
واژه « خليفه » در عصر عثمانيان بدون اضافه به « اللّه » يا « رسول » عنوان سلطان و پادشاه اعظم مسلمانان شد . « 3 »
ج - در عصر ما :
در عصر ما چنين شهرت يافته كه مقصود از آيه كريمه : «
إِنِّي جاعِلٌ فِي
هامش
( 1 ) - شرح شواهد معنى از سيوطى ، چاپ منشورات دار مكتبة الحياة ، ج 1 ص 197 .
( 2 ) - الكنى و القاب ، ج 1 ص 252 .
( 3 ) - مراجعه كنيد : المعجم الوسيط ، ماده : خلف .