كسانى كه بعد از من مىآيند و « حديث و سنت » مرا روايت مىكنند » . « 1 »
بنابراين ، « خليفه خدا » كسى است كه خداوند او را براى تبليغ شريعت خويش تعيين كرده است . و « خليفه رسول خدا » كسى است كه داوطلبانه به تبليغ « حديث و سنت » پيامبر ( ص ) مىپردازد .
اين معناى اصطلاحى « خليفة اللّه » و « خليفة الرسول » در كتاب و سنت بود . كاربرد اين دو واژه در اصطلاح مسلمانان بهگونهاى است كه مىآيد :
2 - خليفه و خليفة اللّه در اصطلاح مسلمانان :
در بحث « خليفه و معناى لغوى آن » يادآور شديم كه « ابوبكر » خليفه رسول اللّه ناميده مىشد و عمر ابتدا خليفه خليفه رسول اللّه ، و سپس اميرالمؤمنين ناميده شد . و اين عنوان تا پايان دوره خلفاى عثمانى در تركيه متداول و جارى بود . و از همين رو حاكم بزرگ اسلامى در طى قرون متمادى بهگونه زير ناميده ميشد :
الف - در عصر اموى و عباسى :
پيروان مكتب خلفا از ابتداى عصر اموى تا عصر عباسى حاكم بزرگ را « خليفة اللّه » مىناميدند .
حجاجبن يوسف در خطبه نماز جمعه گفت : « گوش به فرمان خليفه خدا و برگزيده او « عبدالملك مروان » باشيد » . « 2 »
هنگامى كه در مجلس مهدى عباسى گفته شد : « وليد خليفه اموى زنديق بود » مهدى گفت : « خلافت خدا نزد او برتر از آن است كه در اختيار زنديقى قرارش دهد » .
اين عنوان در عصر اموى و عباسى شهرت يافت و به شعر شاعران نيز وارد
هامش
( 1 ) - مصادر آن در جلد دوم همين كتاب مىآيد .
( 2 ) - سنن ابوداود ، ج 2 ص 210 حديث 4645 .