فرمود : « اللّهم ارحم خلفائى ، اللّهم ارحم خلفائى ، اللّهم ارحم خلفائى ، قيل له : يا رسول اللّه ! من خلفاؤك ؟ قال : الذين يأتون من بعدى يروون حديثى و سنّتى »
يعنى : « خداوندا جانشينانم را ببخش ، خداوندا جانشينانم را ببخش ، خداوندا جانشينانم را ببخش ، گفته شد : اى رسول خدا ! جانشينان شما كيانند ؟ فرمود : كسانى كه بعد از من مىآيند و « حديث و سنت » مرا روايت مىكنند » . « 1 »
واژه « خليفه » در دوران « صحابه » نيز به همين معناى لغوى به كار رفته است .
الف - در زمان خليفه اول :
ابناثير در كتاب « نهاية اللغة » گويد : « مردى اعرابى نزد ابوبكر آمد و گفت : « تو خليفه رسول خدائى ؟ »
ابوبكر گفت : « نه » .
او گفت : « تو كه هستى ؟ »
گفت : « من خالفه و بازمانده پس از او هستم » .
ابناثير گويد : « خالفه » كسى است كه از بىنيازى و خير تهى است ، و ابوبكر تنها بهخاطر تواضع اين پاسخ را داد . » « 2 »
ب - در زمان خليفه دوم :
سيوطى ( ت : 911 ه - ) در تاريخ خود گويد : « عسكرى در اوايل ، طبرانى در معجم كبير و حاكم در مستدرك روايت كنند كه : « عمربن عبدالعزيز از ابوبكربن سليمان پرسيد : « براى چه در نامههاى زمان ابوبكر نوشته مىشد : « از خليفه رسول اللّه ؟ » و در زمان عمر ابتدا نوشته مىشد : « از خليفه ابوبكر » [ و پس از آن نوشته شد : از امير المؤمنين ؟ بگو بدانم : ] اولين كسى كه نوشت : « از اميرالمؤمنين » كه بود ؟ » او گفت : « شفا كه از زنان مهاجر بود براى من روايت كرد كه ابوبكر
هامش
( 1 ) - مشروح مصادر اين حديث در جلد دوم ص . . . مىآيد .
( 2 ) - مراجعه كنيد : لسان العرب به نقل از نهايه ابناثير .