« دستيابى مطلق بر شيئى » به كار رفته است ، آسان و غير آسان .
گاهى نيز يك لفظ واحد نزد قبيلهاى به يك معنى و نزد قبيله ديگر به معناى ديگر به كار رفته است ، مانند لفظ : « أثْلَب » كه در زبان حجازى « حَجَر » و سنگ است و در زبان تميمى « تراب » و خاك . « 1 »
در زمان ما نيز ، لفظ : « مبسوط » در نزد عراقىها به معناى « مضروب » است و نزد سورىها و لبنانىها به معناى « مسرور » به كار مىرود . در چنين حالاتى - مثلًا - لازم است بگوييم : « أثْلَب » در زبان تميمى به معناى فلان و در زبان حجازى به معناى فلان است . همچنين است لفظ « مبسوط » .
ب - مصطلح اسلامى يا نامگذارى شارع مقدس :
پس از بعثت رسول خدا ( ص ) ، برخى از الفاظ عربى در معناى ديگرى غير از معناى رايج خود در نزد عرب به كار گرفته شد ، مانند لفظ : « صلاة » كه به معناى مطلق « دعا » به كار مىرفت و پيامبر ( ص ) آن را در عبادتى خاص شامل : قرائت و اذكار ويژه همراه با افعالى چون قيام و قعود و ركوع و سجود به كار برد ؛ امورى كه نزد عرب ناشناخته بود . و اين همان است كه ما « مصطلح شرعى يا اسلامى » اش مىناميم . چه معناى اصلى لفظ تغيير كند و مانند « صلاة » معناى تازه بيابد ، و چه خود شارع لفظ تازهاى بياورد و در معناى تازه به كار گيرد ، مانند لفظ « رحمان » كه صفت ويژه خداى متعال باشد .
« مصطلح شرعى » تنها از راه ورود آن لفظ در « قرآن كريم » يا « حديث شريف نبوى » شناخته مىشود ، و بدون آن مصطلح شرعى نداريم .
ج - مصطلح متشرعه يا نامگذارى مسلمانان :
برخى از الفاظ چنانند كه در نزد همه مسلمانان معناى خاص يافتهاند ، مانند :
هامش
( 1 ) - تهذيب اللغة ازهرى ، ج 15 ص 91 چاپ قاهره 1384 ه - .