و نيز ، « ناصبى » در نزد پيروان مكتب اهلالبيت ( ع ) كه بر دشمنان ائمه ( ع ) اطلاق مىكنند .
در چنين حالتى ، اولى را « اصطلاح خوارج » ، دومى را « اصطلاح مكتب خلفا » ، و سومى را « اصطلاح مكتب اهلالبيت » مىناميم .
و بنا بر آنچه يادآور شديم ، هرگاه لفظ « ناصبى » را در عبارات مكتب خلفا يافتيم ، تفسير آن به دشمنان اهلالبيت ( ع ) روا نباشد . همچنين است لفظ « شارى » در نزد غير خوارج كه نبايد معناى مصطلح در نزد خوارج را از آن بفهميم .
د - حقيقت و مجاز :
هرگاه استعمال لفظى در معناى خود چنان شايع باشد كه به هنگام شنيدن ، چيزى جز همان معنى به ذهن شنونده نيايد ، كاربرد اين لفظ در اين معنى را « كاربرد حقيقى » نامند ، مانند لفظ « أسد » براى شير درنده و نه غير آن ، و لفظ « صلاة » براى اعمالِ همراه با اذكار خاص كه مسلمانان جز آن را از اين لفظ نمىفهمند . در چنين حالى استعمال لفظ « اسد » براى شير درنده ، و استعمال لفظ « صلاة » براى آن اعمال مخصوص ، « استعمال حقيقى » باشد ، كه اولى را « حقيقت لغوى » و دومى را « حقيقت شرعى » نامند .
گاهى نيز لفظ « اسد » به كار مىرود ولى مقصود از آن « مرد شجاع » است . مثلًا گفته مىشود : « رأيت اسدا يتكلّم فى المسجد : شيرى را ديدم كه در مسجد سخن مىگفت » چنين كاربردى را « استعمال مجازى » نامند و گويند : استعمال « أسد » درباره مرد شجاع ، استعمالى مجازى است . البته چنين كاربردهايى بايد با قرينه كلام يا مقام همراه باشد تا دلالت نمايد كه مقصود از « اسد » معناى حقيقى آن نيست ، مانند اين قرينه كه : « در مسجد سخن مىگفت » زيرا ، شير سخن نمىگويد ، و اين دليل آن است كه مقصود گوينده « مرد شجاع » بوده نه « شير درنده » .