در عصر خاتم انبيا ( ص ) :
ابنحجر در اصابه ، در شرح حال « ذو الخويصره » رئيس خوارج از « أنس » روايت كند كه گفت : « در زمان رسول خدا ( ص ) مردى بود كه عبادت و تلاشش ما را به شگفت مىآورد . نزد رسول خدا ( ص ) يادش كرديم او را نشناخت ، اوصافش را بيان كرديم باز هم او را نشناخت . در حال سخن گفتن از او بوديم كه ناگهان پيدا شد و گفتيم : اين همان است ! فرمود : « شما مرا از مردى خبر مىدهيد كه در چهرهاش چركينهاى از مُهر شيطان است » آن مرد پيش آمد و بر بالاى سر جمع ايستاد و به آنها سلام نكرد . رسول خدا ( ص ) به او فرمود : « تو را به خدا سوگند مىدهم ، آيا هنگامى كه به اين مجلس رسيدى گفتى : « در اين قوم كسى برتر از من يا بهتر از من نيست ؟ » گفت : به خدا سوگند آرى ! سپس وارد [ مسجد ] شد تا نماز بگزارد كه رسول خدا ( ص ) فرمود : « چه كسى اين مرد را مىكشد ؟ » - تا آخر حديث - كه فرمود : « اگر كشته شود ، دو نفر از امتم هم اختلاف نمىكنند » . « 1 »
در عصر ما :
آن مرد به ظاهر آگاه سعودى بود كه گفت : « محمد مردى مثل من بود و مرد ! » علت اين سخن نيز استكبار و خودبزرگ بينى است . همانگونه كه پيشينيان بودند .
هامش
( 1 ) - ذوالخويصره تميمى حرقوصبن زهير ريشه خوارج ، او هنگامى كه رسول خداص در حال تقسيم چيزى بود گفت : يا رسول اللّه ! عادلانه تقسيم كن ! فرمود : واى بر تو اگر من عدالت نورزم چه كسى عدالت مىورزد ؟ ! و درباره او فرمود : او را يارانى است كه هر يك از شما نماز و روزهاش را در برابر نماز و روزه آنها ناچيز مىشمارد . ولى آنها چنان از دين بيرون مىروند كه تير از كمان . شرح حال او را در اصابه و اسدالغابه ، و مشروح سخن رسول خدا درباره او و خوارج و جنگ امام على ( ع ) با آنها را در صحيح مسلم ، باب ذكر الخوارج و باب التحريض على قتل الخوارج ، و باب الخوارج شرّ الخلق و الخليقة ، مىيابيد .