تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فتوح البلدان ( فارسى ) — صفحة 654

مساهمون:

ص٦٥٤
محمد بن سعد از واقدى و او از كثير بن زيد و او از مطلب بن عبد الله بن حنطب حكايت كرد كه عبد الملك بن مروان مردى را دستگير كرد كه سكه‌يى غير از سكهء مسلمانان مىساخت و خواست تا دستش را ببرد لكن اين كار را نكرد و او را به عقوبت رسانيد . مطلب گويد : ديدم كه شيوخ ما در مدينه كار عبد الملك را نيكو مىشمردند و مىستودند . به راى واقدى و اصحاب ما اگر كسى نقش مهر خلافت را برگزيند ، كيفر او تاديب بسيار و گردانيدن دور شهر است ، و رأيشان بر اين است كه نبايد دست وى را بريد . ابو حنيفه و ثورى نيز بر اين عقيده‌اند . مالك و ابن ابى ذئب و اصحاب ايشان بريدن سكه‌هائى را كه كسرى ندارند مكروه دانسته و آن را نهى مىكنند و در زمرهء فساد به شمار مىآورند . ثورى و ابو حنيفه و اصحابش گويند كه در بريدن سكه‌ها اگر زيانى متوجه مسلمانان نشود باكى نيست . عمرو ناقد از اسماعيل بن ابراهيم و او از ابن عون و او از ابن سيرين روايت كرد كه مروان بن حكم مردى را دستگير كرد كه سكه‌ها را مىبريد و او نيز دست وى را بريد . چون خبر به زيد بن ثابت رسيد گفت : اين عقوبت كار وى بود . اسماعيل گويد آن سكه‌ها از آن پارسيان بود . محمد بن سعد و واقدى گويند كه ابان بن عثمان والى مدينه كسى را كه به بريدن سكه‌ها مبادرت كرده بود با زدن سى تازيانه و گردانيدن در بلد عقوبت كرد و در نظر ما اين سزاى كسى است كه مرتكب بريدن سكه‌ها و آميختن آنها با سكه‌هاى قالبى و مغشوش شود . محمد از واقدى و او از صالح بن جعفر و او از ابن كعب روايت كرد كه مستنبط از اوان نفعل فى اموالنا ما نشاء « 1 » ، اين است كه
هامش
( 1 ) . يا در مالهاى خويش آن كنيم كه خواهيم ( از آيه 87 سورهء هود ) .