محمد بن سعد از محمد بن عمر و او از ابن ابى زناد و او از پدرش روايت كرد كه گفت : عبد الملك نخستين كس بود كه در عام الجماعه « 1 » سال هفتاد و چهار سكهء طلا ضرب كرد . ابو الحسن مدائنى گويد :
حجاج در پايان سال هفتاد و پنج درهم سكه زد و سپس در سال هفتاد و شش فرمان داد تا در همهء نواحى همان را ضرب كنند .
داود ناقد به نقل از مشايخ خود با من حكايت كرد كه طايفهء عباد اهل حيره درهمهائى در رواج داشتند كه هر يكصد سكهء آن به وزن شش بود . مراد اين است كه به وزن شصت مثقال بود . و درهم ديگرى داشتند كه صد سكهء آن به وزن هشت يعنى هشتاد مثقال بود ، و نيز درهم ديگرى داشتند كه صد عددش به وزن پنج يعنى پنجاه مثقال بالغ مىشد . قسم ديگر آن هر صد سكه وزن صد مثقال داشت . داود ناقد گويد : درهمى ديدم كه بر آن ضرب سال هفتاد و سهء كوفه ديده مىشد و اهل خبره اجماعا بر اين رأى بودند كه آن درهم ساختگى است . هم او گويد : درهم نادرى ديدم كه مانند آن ديده نشده است . روى سكه نام عبيد الله بن زياد نقش شده بود .
اصالت اين سكه نيز انكار شد .
محمد بن سعد از واقدى و او از يحيى بن نعمان غفارى و او از پدرش روايت كرد كه مصعب به دستور عبد الله بن زبير در سال هفتاد سكهيى همانند سكههاى اكاسره « 2 » ضرب كرد كه بر آن لفظ بركت و واژهء الله نقش شده بود و چون حجاج بر سر كار آمد آن را تغيير
هامش
( 1 ) . عام الجماعه يعنى سال جماعت در اين مقام به معنى صلح و آرامش است در مقابل جنگ و فتنه و آشوب و شورشهاى داخلى آن ايام با كشته شدن عبد الله بن زبير در سال 73 هجرى به پايان رسيد و سال 74 را كه دورهء آرامش پس از آن وقايع است سال جماعت ناميدهاند .
( 2 ) . جمع كسرى .