ابن ابى ذئب و ليث بن سعد در باب زمين مشمول خراجى كه به كسى بستگى نداشته باشد گويند كه مسلمانان توانند در آن بنشينند به معاملات بپردازند و آن را به بازار بدل كنند زيرا در مورد چنان زمينى خراجى بر عهدهء ايشان نخواهد بود .
ابو يوسف گويد : اگر در ديارى آئين عجمى كهنى بوده باشد كه اسلام دگرگون و باطلش نساخته باشد ، لكن جمعى به امام در مورد زيانى كه بر اثر آن آئين نصيبشان مىشود شكايت برند ، امام را حق تغيير آن نخواهد بود . مالك و شافعى گويند كه امام بايد آن را دگرگون سازد هر چند كهن باشد زيرا بر امام است كه هر سنت جائرهيى را كه احدى از مسلمانان برقرار كند از ميان بردارد ، تا چه رسد از آنچه كافران پديد آورده باشند .
ذكرى از عطايا در خلافت عمر بن خطاب
عبد الله بن صالح بن مسلم عجلى از اسماعيل بن مجالد و او از پدرش مجالد بن سعيد و او از شعبى روايت كرد كه چون عمر عراق و شام را گشود و خراج گرد آورد صحابهء رسول الله صلى الله عليه و سلم را جمع كرد و گفت : مرا رأى بر اين است كه عطايائى براى كسانى كه سزاوار آنند معين كنم . گفتند : رأى نيكوئى است اى امير المؤمنين . گفت : از چه كسى آغاز كنم . گفتند : از خويشتن .
گفت : نى ، من خود را در مقامى قرار مىدهم كه خداوند قرار داده است و از آل رسول الله صلى الله عليه و سلم آغاز مىكنم ، و چنان كرد . پس براى عائشه كه خدايش رحمت كناد دوازده