تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فتوح البلدان ( فارسى ) — صفحة 623

مساهمون:

ص٦٢٣
را فتح كرد و بر آن چيره شد و براى مأمون پيلى فرستاد و با وى مكاتبه كرد و در مسجد جامعى كه در آن ديار ساخته بود او را دعا مىكرد . چون فضل بمرد ، محمد بن فضل بن ماهان به جايش نشست و با هفتاد سفينهء جنگى سوى ميديان هند رفت و جمعى را بكشت و فالى را فتح كرد و به سندان بازگشت . آن زمان برادرش ماهان بن فضل سندان را تحت حكم خود گرفته بود . محمد به المعتصم نامه نوشت و ساجى به وى هديه كرد كه به بزرگى و درازاى آن كس نديده بود . هنديان جانب برادر محمد را داشتند . پس با وى دشمن شده او را بكشتند و مصلوب كردند . سپس هنديان بر سندان چيره شدند و تنها مسجد شهر را براى مسلمانان باقى گذاردند كه در آن جمع شوند و خليفه را دعا كنند . ابو بكر آزاد كردهء كريزيان مرا روايت كرد و گفت : شهرى كه عسيفان نام دارد بين قشمير و ملتان واقع است و كابل را پادشاهى خردمند بود و مردم آن ديار بتى را مىپرستيدند كه برايش خانه‌يى ساخته بودند و هيبت آن در دلهايشان بود . پسر پادشاه بيمار شد و كاهنان آن سراى را بخواست و به ايشان گفت : بت را دعا كنيد كه پسر مرا شفا دهد . كاهنان ساعتى از وى دور شدند و سپس باز گشته گفتند : ما بت را بخوانديم و او خواستهء ما را اجابت كرد . لكن طولى نكشيد كه پسر بمرد و پادشاه بر آن سراى تاخت و ويرانش كرد و به بت حمله كرد و آن را بشكست و نيز بر كاهنان يورش برد و آنان را بكشت . سپس جمعى از بازرگانان مسلمان را بخواند و آنان بر وى توحيد عرضه كردند و او موحد و مسلمان شد . اين واقعه در عهد خلافت المعتصم رخ داد .