اين خبر به حجاج رسيد و گفت : يا لبيك و كس نزد داهر فرستاد و از وى خواست كه زنان را رها كند . ولى او گفت : زنان را دزدان گرفتهاند و مرا بر ايشان قدرتى نيست . پس حجاج عبيد الله بن نبهان را به غزاى ديبل فرستاد و او كشته شد . سپس به بديل بن طهفهء بجلى كه در عمان بود نامهيى نوشت و بفرمود تا به ديبل رود . چون به دشمن برخورد اسبش رميد و آنان وى را در ميان گرفته بكشتند . كسانى گويند بديل را زطيان بدهه به قتل رسانيدند و گويند كه اين جزيره را به سبب زيبائى چهرهء زنانشان ياقوت ناميدند .
سپس حجاج در ايام وليد بن عبد الملك محمد بن قاسم بن محمد بن حكم بن ابى عقيل را ولايت داد و او به غزاى سند رفت . محمد در فارس بود و حجاج او را بفرموده بود تا به رى رود و ابو الاسود جهم بن زحر جعفى فرماندهى مقدمهء سپاه او را بر عهده داشت .
لكن او را باز گردانيد و فرمان ولايت ثغر را به وى داد . حجاج ششهزار تن از سپاهيان شامى و جماعتى جز ايشان را به سپاه محمد منضم كرد و هر چه نياز داشت ، حتى ريسمان و جوالدوز ، در اختيارش نهاد و بفرمود كه در شيراز بماند تا يارانش همه نزد او آيند و تجهيزاتى كه برايش آماده شده برسد . حجاج پنبهء حلاجى شده برگرفت و در سركهء تند فرو برد و سپس آن را در سايه خشك كرد و گفت : هر وقت به سند رفتيد ، اگر در آنجا سركه كم بود اين پنبه را در آب فرو كنيد و آنگاه با آن طعام پزيد و نان خورش كنيد .
گويند هنگامى كه محمد به آن ثغر رفت نامهيى نوشت و از كمبود سركه شكايت كرد . پس حجاج پنبههاى به سركه آغشته شده را برايش بفرستاد .
محمد بن قاسم به مكران رفت و چندى در آنجا بماند و سپس به قنزبور آمد و آن بلد را بگشود و آنگاه به ارمائيل رفت و آن شهر
فتوح البلدان ( فارسى ) — صفحة 608
مساهمون: أحمد بن يحيى بن جابر ( البلاذري )
ص٦٠٨