گرفت و زياد نيز او را به ولايت آن ثغر منصوب كرد و سنان دو سال در آنجا بماند . اعشى همدان دربارهء مكران گويد :
تو سوى ديار مكران ره مىسپرى چه دور است راه رسيدن و بازگشت آن مرا به مكران نيازى نيست ، و نه به غزاى در آن و نى به تجارتش به مكران نرفتهام ، ليك دربارهاش شنيدهام حديثى كه از ياد آن هماره مكدرم و آن چنين بود كه انبوه در آن گرسنه ماند و اندك دستخوش تباهى گردد « 1 » عباد بن زياد از سجستان به غزاى ثغر هند رفت و به سناروذ آمد .
سپس از حوىكهز آغاز كرد و به روذبار در سرزمين سجستان شد و از آنجا به هندمند رفت و در كش فرود آمد و آنگاه از كوير گذشت تا به قندهار رسيد و با مردمش بجنگيد و آنان را هزيمت كرد و بپراكند و پس از آنكه گروهى از مسلمانان كشته شدند آن شهر را بگشود . وى بديد كه اهل آن بلد كلاههاى بلندى دارند و مانند آن را بساخت و از آن پس آن گونه كلاه عباديه ناميده شد .
ابن مفرغ گويد :
هامش
( 1 ) . مضمون اين بيت كه شاعر مىگويد ذكر آن را شنيده ، در واقع همان گفتهء حكيم بن حيلهء عبدى است كه در صفحهء 602 متن به اين عبارت بيان شد : « اگر سپاه اندك به آنجا رود تباه شود و اگر بسيار باشد گرسنه ماند » .