هر سه روز يك بار نامههاى حجاج نزد محمد و نامههاى محمد نزد حجاج مىرسيد كه در آنها آنچه حجاج تصويب كرده و آنچه محمد دربارهء كارهاى خويش كسب تكليف كرده بود ، درج مىشد .
از حجاج به محمد نامهيى رسيد و در آن نوشته بود كه منجنيق عروس را بيفراز و پايهاش را كوتاه كن و آن را در جهت مشرق قرار داده و سپس فرماندهاش را بخوان و دستور ده تا دكلى را كه برايم توصيف كردى هدف قرار دهد . پس آن دكل را بزدند و بشكست و از اين كار خشم كافران بالا گرفت . آنگاه محمد به روياروئى كافران كه برون آمده و به روى تاخته بودند برخاست و آنان را هزيمت كرد و بازگردانيد و بفرمود تا نردبانها بگذارند و مردان از آنها بالا روند . نخستين كس كه صعود كرد مردى از طايفهء مراد اهل كوفه بود . شهر به عنوه گشوده شد و محمد سه روز را به كشتن ساكنان شهر گذرانيد . عامل داهر از آن جاى بگريخت و خدمهء سراى خدايان ايشان به قتل رسيدند . محمد مناطقى را در آن شهر به مسلمانان اختصاص داد و مسجدى بساخت و چهار هزار تن را در آنجا سكونت داد .
محمد بن يحيى از منصور بن حاتم نحوى مولاى آل خالد بن اسيد روايت كرد كه او دكل شكسته روى منارهء « بد » را ديده بود ، و
هامش
تسلسل ولادت و مرگ مىباشند كه در اصطلاح مذهبى خود آن راSansaraVattaمىخوانند . 5 . در زبان پهلوى كلمهء بوت به هر دو معنى بودا و بت به كار مىرفته است ( ملاحظه شود : الف . مقالهء :Muttodaya : The Heart of Deliveranceدر نشريه سال 1980Visakha Pujaنشريه انجمن بودائى تايلند . ب : فرهنگ زبان پهلوى تأليف دكتر بهرام فرهوشى ) البته لازم به تذكر است كه بودائيان مجسمه يا بت را نمىپرستند بلكه آن شمايلى است از پيامبر ايشان ، چنان كه پيروان ساير مذاهب نيز شمايل پيامبران و مقدسين را نصب مىكنند و بدان مهر مىورزند .