درازى را طى كند زيرا كه از آن راه كوتاه خبر نداشت . پس بهراسيد و جرأت خويش از دست بداد و سر تسليم فرود آورد و فرمانبردار شد . چون خبر به فضل رسيد تركان را به بيابان خشكى برد و سپس از آنان جدا شد و به سرعت برفت تا به پدر خويش رسيد و مشمول امان وى قرار گرفت ، و تركان از تشنگى هلاك شدند . كاوس به مدينة السلام رفت و اسلام آورد و مأمون او را بر بلادش پادشاهى داد . پس از وى پسرش حيدر كه همان افشين است به پادشاهى رسيد .
مأمون رحمه الله به عمال خود در خراسان مىنوشت كه با آن گروه از مردم ما وراء النهر كه سر طاعت و مسلمانى ندارند نبرد كنند و رسولانى مىفرستاد تا بهر مردم آن ديار و شاهزادگانى كه به ديوانى شدن « 1 » و اخذ وظيفه راغباند ، مقررى معين كنند . مأمون سعى در استمالت و جلب رغبت ايشان داشت و هر گاه كه به دربار وى مىآمدند گراميشان مىداشت و انعام و ارزاق بسيار به آنان عطا مىكرد . سپس المعتصم بالله به خلافت رسيد و همان شيوه را ادامه داد چندان كه اكثر فرماندهان سپاهش اهل ما وراء النهر - از سغديان و فرغانيان و مردم اشروسنه و شاش و ديگر نقاط - بودند .
پادشاهان آن ديار به دربار مأمون مىآمدند و اسلام آن نواحى را فرا گرفت و اهل بلاد با تركانى كه آن سوى ديارشان بودند نبرد مىكردند .
عبد الله بن طاهر پسر خود طاهر بن عبد الله را به غزاى بلاد غوزيه فرستاد و او مواضعى را فتح كرد كه پيش از وى پاى احدى به آنجا نرسيده بود . عمرى از هيثم بن عدى و او از ابن عباس روايت كرد كه قتيبه اعراب را در ما وراء النهر سكونت داد و تا سرزمين فرغانه و شاش نيز آنان را مقيم كرد .
هامش
( 1 ) . يعنى درج نام ايشان در ديوان به منظور برقرارى مواجب .