سپاه گرد آوردند و او را بكشتند . شاعر درباره وى گويد :
زادهء سوار از بهر گروه خويش آتش فروزد « 1 » و گرسنگى بنشاند وى مردى با سخاوت بود و جز او كس در سپاهش آتش نمىافروخت . شبى آتشى ديد و گفت : اين چيست . گفتند : زنى زائو است ، بهر وى حلوا همى پزند . پس بفرمود همگان را تا سه روز حلوا اطعام كنند .
زياد بن ابى سفيان در ايام معاويه ، سنان بن سلمة بن محبق هذلى را ولايت داد . او مردى فاضل و عابد بود و نخستين كس بود كه سپاهيان را به سوگند طلاق قسم داد . سنان به آن ثغر آمد و مكران را به عنوه بگشود و آن را تمصير كرد و همانجا بماند و بلاد را به ضبط در آورد . شاعر دربارهء وى گويد :
ديدم هذيل را كه در سوگند خويش همىآرند طلاق زنان را بىآنكه مهر بديشان دهند بىاعتبار شد سوگند ابن محبق به پيش من كه زنان را محروم و بىمالى رها كنند ابن كلبى گويد : كسى كه مكران را فتح كرد حكيم بن جبلهء عبدى بود . سپس زياد ، راشد بن عمرو جديدى از طايفهء ازد را بر آن ثغر گمارد و او به مكران آمد و به غزاى قيقان رفت و پيروز شد و پس از آن در غزاى ميد به قتل رسيد و سنان بن سلمه زمام كار را به دست
هامش
( 1 ) . آتش افروختن به معنى مطبخ به راه انداختن و مردمان را اطعام كردن است .