چارپايان و متاعها بود و در آن زمان اهل مرو را پول مضروبى نبود . خراج همچنان بر اين قرار بماند تا يزيد بن معاويه به خلافت رسيد و او آن را به نقد بدل كرد .
عبد الله بن عامر ، احنف بن قيس را سوى طخارستان فرستاد و او به موضعى كه قصر احنف نام دارد بيامد . اين موضع دژى از توابع مروروذ است و رستاقى عظيم دارد كه به رستاق احنف معروف است و آن را شق الجرد نيز خوانند . وى اهل دژ را در حصار گرفت و آنان به سيصد هزار با او صلح كردند . احنف گفت : به اين شرط صلح مىكنم كه يكى از ما به قصر بيايد و در آن اذان بگويد و تا زمان بازگشتن ميان شما بماند . آنان رضا دادند . اين صلح مشتمل بر تمامى آن رستاق بود . احنف به مروروذ رفت و اهل شهر را در حصار گرفت و نبردى شديد با آنان در پيوست . مسلمانان ايشان را منهزم ساختند و به درون دژى كه داشتند براندند . مرزبان مروروذ كه از اولاد باذام حكمران يمن يا از خويشاوندان او بود به احنف نوشت : اسلام آوردن باذام مرا به صلح ترغيب كرد . احنف با وى به شصت هزار صلح كرد . مدائنى گويد : به گفتهء جماعتى اين رقم ششصد هزار بود . احنف را فوج سوارى بود كه برفت و رستاقى به نام بغ تصرف كرد و از آنجا رمههائى را بياورد و صلح پس از آن جارى شد .
ابو عبيده گويد : احنف با اهل مروروذ بارها نبرد كرد و سپس بر مردى گذشت كه در ديگى براى يارانش چيزى مىپخت يا خميرى آماده مىساخت و شنيد كه مىگويد : امير را شايسته آن است كه از يك سو و از درون دره با آنان نبرد كند . احنف با خود گفت : هم بر رأى او بايد شدن . پس با ايشان مصاف داد در حالى كه مرغاب سمت راست و كوه طرف چپ وى بود . مرغاب نهرى است كه به مروروذ مىريزد و سپس در ريگزار فرو شده آنگاه در مروشاهجان
فتوح البلدان ( فارسى ) — صفحة 565
مساهمون: أحمد بن يحيى بن جابر ( البلاذري )
ص٥٦٥