آنان را به دژى كه داشتند راند و سپس ابن عامر بيامد و آن جماعت طلب صلح كردند و ابن عامر به ششصد هزار درهم با ايشان صلح كرد .
معمر بن مثنى گويد : كسى كه به قوهستان رفت امير بن احمر يشكرى بود و آن ديار تا به امروز از آن طايفهء بكر بن وائل به شمار است . ابن عامر ، يزيد جرشى پدر سالم بن يزيد را به رستاق زام از توابع نيشابور فرستاد و او آن بلد را به عنوه بگشود و باخرز را كه رستاقى از نيسابور است فتح كرد . وى همچنين بر جوين غالب آمد و جماعتى را به بردگى بگرفت . ابن عامر ، اسود بن كلثوم عدوى - از طايفهء عدى رباب - را كه مردى زاهد بود به بيهق فرستاد .
بيهق از رستاقهاى نيسابور است . اسود از سوراخى كه در يكى از ديوارهاى بيهق پديد آمده بود به درون رفت و جمعى از مسلمانان نيز با وى داخل شدند . دشمن آن شكاف را بر ايشان ببست و اسود چندان بجنگيد تا كشته شد و آنان كه با وى بودند نيز كشته شدند .
پس از وى ادهم بن كلثوم عهدهدار كارها شد و ظفر يافت و بيهق را بگشود . اسود از خداى خويش خواسته بود كه حشر وى از شكم درندگان و طيور باشد « 1 » از اين روى برادرش او را زير خاك نكرد ، اما يارانش كه شهادت يافته بودند به خاك سپرده شدند .
ابن عامر بشت از توابع نيسابور و اشبند و رخ و زاوه و خواف و اسبرائن و ارغيان نيسابور را بگشود و سپس به ابر شهر آمد كه مدينهء نيسابور بود و اهل آن را ماهها در محاصره گرفت . بر هر محلهء شهر مردى گمارده بود . صاحب يكى از اين بخشها امان خواست تا در مقابل ، مسلمانان را به شهر درآورد . ابن عامر وى را
هامش
( 1 ) . يعنى خوراك درندگان و كركسها شود تا به جاى قبر از بطن جانوران و طيور رستاخيز كند .