تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فتوح البلدان ( فارسى ) — صفحة 550

مساهمون:

ص٥٥٠
زرين با چشمانى از ياقوت بود . ابن سمره دست بت را بريد و آن دو ياقوت را برگرفت و به مرزبان گفت : زر و گوهر را بستان ، من تنها مىخواستم تو را آگاه كنم كه بت نه زيانى مىرساند و نه سودى . وى بست و زابل را با عقد پيمان بگشود . حسين اسود از وكيع و او از حماد بن زيد و او از يحيى بن عتيق و او از محمد بن سيرين روايت كرد كه وى از برده گرفتن زابليان اكراه داشت و مىگفت : عثمان آنان را ولثى « 1 » داد . وكيع گويد : عقدى ضعيف‌تر از عهد با ايشان ببست . گويند : عبد الرحمن به زرنج آمد و در آنجا بماند تا كار عثمان پريشان شد . آنگاه امير بن احمر يشكرى را به جاى خود نهاد و از سجستان برفت . زياد اعجم دربارهء امير گويد : اگر امير نبود قوم يشكر هلاك مىشد و يشكريان به هر حال رو به فنايند اهل زرنج امير را برون راندند و دروازهء شهر را ببستند . زمانى كه على بن ابى طالب عليه السلام از جنگ جمل فارغ شد ، حسكة بن عتاب حبطى و عمران بن فصيل برجمى با سپاهى از راهزنان عرب برون آمده به زالق رفتند كه مردمش پيمان خود بشكسته بودند . مال زيادى نصيب ايشان شد و جد بخترى يعنى اصم بن مجاهد آزاد كردهء شيبان را به اسارت گرفتند . سپس به زرنج آمدند و مرزبان شهر بهراسيد و با ايشان مصالحه كرد و آنان به شهر درآمدند . ارجوزه سرائى گويد :
هامش
( 1 ) . يعنى وعده‌يى ضعيف داد نه اينكه قرار داد و عهد محكمى با ايشان ببندد .