دژ تاخت و دهقان زالق را بگرفت و او جان خود را با اين فديه رهانيد كه عصائى را بر زمين كوبد و آن را در زر و سيم غرقه كند . وى با دهقان مصالحه كرد كه از خون وى در گذرد . به گفتهء ابو عبيده معمر بن مثنى ، ربيع با وى مصالحه كرد بر اين قرار كه شهرش مشمول وضع مربوط به برخى از بلاد فتح شدهء فارس و كرمان باشد .
ربيع سپس به قريهيى به نام كركويه آمد كه پنج ميل از زالق فاصله داشت . اهل بلد با وى صلح كردند و به نبرد دستنيازيدند .
آنگاه رستاقى به نام هيسون آمد و اهل آن برايش ضيافتى بر پاى داشتند و بىجنگ با وى صلح كردند . سپس به زالق رفت و راهنمايانى از آن جاى برداشت و سوى زرنج شد و بر هندمند فرود آمد و از رودى به نام نوق كه از آن جدا مىشود عبور كرد و به زوشت رسيد كه دو سوم ميل از زرنج فاصله داشت . اهل زوشت برون آمده با وى مصاف سخنى بدادند و تنى چند از مسلمانان كشته شدند . سپس مسلمانان يورش بردند و آنان را هزيمت كردند و پس از آن كه بسيارى را بكشتند ايشان را به درون شهر راندند .
آنگاه ربيع به ناشروذ آمد كه قريهيى است و با اهل آن نبرد كرد و بر ايشان ظفر يافت . عبد الرحمن پدر صالح بن عبد الرحمن و نيز مادر صالح در آنجا نصيب وى شدند . صالح كسى است كه محل زاد انفروخ بن نيرى را براى حجاج بنوشت و از سوى سليمان بن عبد الملك متولى خراج عراق شد .
عبد الرحمن را زنى به نام عبله از طايفهء بنو تميم و از عشيرهء بنو مرة بن عبيد بن مقاعس بن عمرو بن كعب بن سعد بن زيد مناة بن تميم خريدارى كرد . ربيع از ناشروذ به شرواذ كه قريهيى است برفت و بر آن غلبه كرد . جد ابراهيم بن بسام در آنجا نصيب ربيع شد و
فتوح البلدان ( فارسى ) — صفحة 548
مساهمون: أحمد بن يحيى بن جابر ( البلاذري )
ص٥٤٨