سپس به ملكيت ابن عمير ليثى درآمد .
ربيع پس از آن كه اهل زرنج با وى نبرد كردند آن شهر را در محاصره گرفت . ابرويز مرزبان زرنج كس پيش وى فرستاد و امان خواست تا به مصالحه پردازد . ربيع بفرمود تا يكى از اجساد كشتگان را بياوردند و بر زمين نهادند و خود بر آن بنشست و بر جسد ديگرى تكيه زد و يارانش را نيز بر جسدهاى كشتگان بنشانيد ربيع مردى گرازدندان و دراز بالا بود و چون مرزبان وى را بديد بهراسيد و مصالحه كرد بر اين قرار كه هزار غلام بچه به او دهد و همراه هر غلام بچهيى جامى از طلا باشد . ربيع به شهر اندر شد و سپس به سناروذ آمد كه نهرى است و از آن بگذشت و به قريتين آمد كه ايلخى اسبان رستم بود . با اهل بلد بجنگيد و پيروزى يافت .
سپس به زرنج آمد و دو سال در آنجا بماند . آنگاه ابن عامر بيامد و مردى از بنو حارث بن كعب را بر آن جاى بگمارد كه او را اخراج كردند و دروازهء شهر را ببستند .
مدت ولايت ربيع دو سال و نيم بود . در اين دوران چهل هزار رأس را به بردگى گرفت و منشى وى حسن بصرى بود . سپس ابن عامر عبد الرحمن بن سمرة بن حبيب بن عبد شمس را به ولايت سجستان گمارد . او به زرنج آمد و مرزبان شهر را روزى كه عيد داشتند در قصرش محاصره كرد . مرزبان با وى به شرط پرداخت دو هزار هزار درهم و دو هزار غلام بچه صلح كرد .
ابن سمره بر مناطق بين زرنج و كش از ناحيه هند چيره شد و در ناحيه راه رخج بر مناطقى كه بين محل خود وى تا بلاد داور قرار داشت غلبه كرد و چون به بلاد داور رسيد اهل آن را در كوه زور به محاصره گرفت و سپس با ايشان مصالحه كرد . شمار مسلمانانى كه همراه وى بودند هشت هزار تن بود و هر يك از ايشان چهار هزار نصيبش شد . آنگاه سراغ زور رفت و آن بتى
فتوح البلدان ( فارسى ) — صفحة 549
مساهمون: أحمد بن يحيى بن جابر ( البلاذري )
ص٥٤٩