تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فتوح البلدان ( فارسى ) — صفحة 528

مساهمون:

ص٥٢٨
تسليم كند . وى هشتاد تن را نام برد و خود را جزء ايشان قرار نداد . پس ابو موسى فرمان داد تا سر وى را برگيرند و متعرض آن هشتاد تن نشد و جز آنان بقيه جنگجويان را بكشت و اموالشان را بگرفت و كودكان را به بردگى برد . ابو موسى در دژ سوس اتاقى ديد كه پوششى بر آن كشيده‌اند . درباره‌اش بپرسيد . به وى گفتند جثهء دانيال نبى - كه بر او و بر همهء انبياء و فرستادگان خدا درودباد در آنجا است . سوس را خشكسالى فرا گرفته و مردمش از اهل بابل خواسته بودند دانيال را براى ايشان بفرستند تا سبب پر آبى شود و آنان چنان كرده بودند . بختنصر دانيال را اسير كرده به بابل برده و او در آنجا وفات يافته بود . ابو موسى در اين باب به عمر بنوشت . عمر به وى پاسخ داد كه دانيال را كفن پوشانيده دفن كند . ابو موسى جلوى نهرى را سد كرد و چون آب آن منقطع شد دانيال را به خاك سپرد و سپس آب بر آن جارى ساخت . ابو عبيد قاسم بن سلام از مروان بن معاويه و او از حميد طويل و او از حبيب و او از خالد بن زيد مزنى كه چشم خود را در سوس از دست داده بود روايت كرد كه گفت : شهر سوس را محاصره كرديم و امير ما ابو موسى بود . نخست با كوششى مواجه شديم لكن سپس دهقان سوس با ابو موسى مصالحه كرد بر اين قرار كه شهر را بگشايد و در مقابل به صد تن از اهل آن امان داده شود . وى شهر را بگشود و پيمان ابو موسى را بگرفت . ابو موسى به وى گفت : آن صد تن را جدا كن . او به اين كار آغاز كرد و ابو موسى به يارانش گفت : اميدوارم خداوند او را از نفس خود غافل كند . وى صد تن را جدا كرد و خود به عنوان دشمن خدا باقى ماند و ابو موسى بفرمود تا به قتلش رسانند . وى بانگ زد : مهلتى ده ، من مال زيادى به تو خواهم داد . لكن ابو موسى اباء كرد و گردنش را بزدند . گويند : ابو موسى با اهل رامهرمز مهادنه‌يى منعقد ساخت و
فتوح البلدان ( فارسى ) — صفحة 528 | أحمد بن يحيى بن جابر ( البلاذري ) / محمد توكل