ابو موسى سوى اهواز رفت و رستاق به رستاق و نهر به نهر را بگشود و عجمان از پيش روى وى مىگريختند . وى بر تمامى ارض اهواز به جز سوس و تستر و مناذر و رامهرمز غلبه كرد .
وليد بن صالح از مرحوم « 1 » عطار و او از پدر خود و او از شويس عدوى روايت كرد كه گفت : به اهواز آمديم كه جمعى از زط و اسواران در آنجا بودند و با ايشان نبردى شديد در پيوستيم و بر آنان غلبه كرديم و اسيران بسيارى گرفتيم و بين خود تقسيم كرديم .
آنگاه عمر به ما نوشت : شما را توان آبادى آن سرزمين نيست پس اسيرانى را كه در اختيار داريد رها كنيد و خراج بر ايشان قرار دهيد . ما اسيران را بازگردانيديم و آنان را به تملك خود درنياورديم .
گويند : ابو موسى به مناذر رفت و اهل آن را در حصار گرفت و كار جنگ با ايشان شدت يافت . مهاجر بن زياد حارثى برادر ربيع بن زياد بن ديان در سپاه مسلمانان بود و اراده كرد تا شراء نفس « 2 » كند و در آن حال روزهدار بود . ربيع به ابو موسى گفت : مهاجر قصد آن دارد كه شراء نفس كند در حالى كه روزهدار است . ابو موسى گفت : تصميم من بر آن است كه هر روزهدارى نخست بايد افطار كند و گر نه به جنگ نخواهد رفت . مهاجر جرعهيى آب نوشيد و
هامش
( 1 ) . كلمهء مرحوم نام اين شخص بوده است .
( 2 ) . بدين معنى است كه كسى يكه به ميدان رود و با دشمن بجنگد و خود را فدا كند كاربرد اين واژه از آن رو است كه چنين شخصى جان خود را به خاطر عقيدهء خويش و در راه خدا و در قبال بهشت مىفروشد . گروهى از خوارج را نيز شراة مىخواندند كه جمع شارى است و اين بدان خاطر بود كه مىگفتند ما جانهاى خود را در راه اطاعت از خداوند و در قبال بهشت مىفروشيم ( ابو نصر اسماعيل الجوهرى :
الصحاح )