و زط و سيابجه مجتمع شدند ، بنو تميم بر سر ايشان رقابت مىكردند و به جذب آنان رغبت داشتند . پس اسواران به بنو سعد و زط و سيابجه به بنو حنظله پيوستند . آنگاه به اتفاق ايشان به نبرد با مشركان پرداختند و همراه ابن عامر به خراسان رفتند . لكن در جنگ جمل و جنگ صفين و ساير جنگهاى بين مسلمانان شركت نجستند تا نبرد مسعود فرا رسيد و پس از آن در جنگ ربذه شركت كردند و با ابن اشعث در جريان كار وى همراه بودند كه بر اثر آن حجاج قصد ايشان كرد و خانههايشان را ويران ساخت و عطاياى مقرر در حق آنان را حذف كرد و برخى را بكوچاند و گفت جزء شرايط شما اين بود كه ما را در برابر يك ديگر يارى ندهيد .
روايت شده است كه چون اسواران به كلبانيه رفتند ابو موسى ربيع بن زياد حارثى را گسيل داشت و او با ايشان بجنگيد و سپس امان خواستند تا اسلام آورند و با دشمنان بجنگند و با هر كه خواهند حليف شوند و هر جا كه اراده كنند منزل گزينند . گويند كه جمعى از جنگجويان پارسى بىزمين پس از خاتمهء جنگ در آن نواحى به اساوره پيوستند و با ايشان همراه شدند و اسلام آوردند .
مدائنى گويد : چون يزدجرد به اصبهان رفت سياه را بخواند و او را با سيصد مرد كه هفتاد تن آنان از بزرگان بودند به اصطخر فرستاد و او را بفرمود تا هر كه را خواهد از مردم و جنگجويان بلاد برگزيند . آنگاه يزدگرد از پى او برفت و چون به اصطخر رسيد وى را به سوس فرستاد كه در محاصرهء ابو موسى بود ، و هرمزان را به تستر گسيل داشت . سياه در كلبانيه فرود آمد و مردم سوس از كار يزدجرد و گريز او با خبر شدند و از ابو موسى طلب صلح كردند و او با ايشان صلح كرد . سياه همچنان در كلبانيه بود تا ابو موسى به تستر رفت و آنگاه از كلبانيه بشد و بين رامهرمز و تستر اقامت گزيد تا عمار بيامد . آن زمان سياه رؤسائى را كه
فتوح البلدان ( فارسى ) — صفحة 522
مساهمون: أحمد بن يحيى بن جابر ( البلاذري )
ص٥٢٢