چهار صد غلام داشت و همراه مصعب به نبرد مختار رفت و فرماندهء ميمنهء سپاه بود .
عباس بن هشام از پدر خويش و او از يكى از اولاد اهتم روايت كرد كه يزيد بن عبد الملك به عمر بن هبيره نوشت كه امير المؤمنين را در سرزمين عرب نصيبى نيست . به اقطاعات سركشى كن و آنچه را زائد بر احتياج است براى امير المؤمنين بستان . پس عمر به اقطاعات مراجعه مىكرد و دربارهء آنها مىپرسيد و همه را مساحى مىكرد تا به زمينى رسيد و پرسيد از آن كيست ؟ صاحب ملك گفت :
مال من است . گفت : از كجا آوردهاى ؟ گفت :
از پدران راستين خود به ميراث بردهايم و پس از مرگ ما اولادمان از ما به ارث خواهند برد گويد : سپس مردمان از اين رفتار شكوه سر دادند و عمر كار خود را متوقف ساخت .
گويند : صلتان به صلت بن حريث حنفى و قاسمان به قاسم بن عباس بن ربيعة بن حارث بن عبد المطلب تعلق داشت . قاسمان را عون برادر قاسم به ارث برد . نهر خالدان الاجمه به اولاد خالد بن اسيد و آل ابو بكره متعلق بود . اما نهر ماسوران . مردى شرير نزديك آن مىزيست كه بر مردمان سعايت مىكرد و آنان را بر يك ديگر همىشورانيد و اين نهر به وى منسوب شد . ماسور در زبان پارسى به معنى حيلهگر و شرير آمده است . جبيران ملك جبير بن ابى زيد از طايفهء بنو عبد الدار بود و معقلان ملكى بود كه زياد به اقطاع معقل بن يسار داده بود . اولاد معقل مىگويند كه آن را عمر به اقطاع داده است ، حال آنكه عمر كسى را در ناحيه نهرين اقطاعى نداد .
فتوح البلدان ( فارسى ) — صفحة 512
مساهمون: أحمد بن يحيى بن جابر ( البلاذري )
ص٥١٢