تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فتوح البلدان ( فارسى ) — صفحة 510

مساهمون:

ص٥١٠
با وى در اين باب به دعوى برخاست . خالد بن عبد الله قسرى به مالك بن منذر بن جارود كه والى احداث « 1 » بصره بود نوشت : مرغاب و زمين آن را به حميرى واگذارد . سپس بشير نيز كس نزد خالد فرستاد و تظلم كرد و او سخن وى را پذيرفت . از اين روى عمرو بن يزيد اسيدى ، كه به حميرى عنايتى داشت و به او يارى مىكرد ، به مالك بن منذر گفت : خداوند خيرت دهد . ديگر آن دستور را نه واگذارى ، بلكه ممانعت از تصرف حميرى در مرغاب بايد خواند « 2 » . هم او گويد كه صعصعة بن معاويه عم احنف در حوالى مرغاب و كنار آن ملكى داشت و معاوية بن صعصعة بن معاويه به كمك حميرى آمد . بشير گفت : اين چراگاه اشتران و گاوان و خران و ستوران و گوسفندان ما است . معاويه گفت : آيا به خاطر شاش گاو شاخ برگشته و ما چه خر فحل آمده‌يى مىخواهى كه بر حق ما مستولى شوى ؟ عبد الله بن ابى عثمان بن عبد الله بن خالد بن اسيد بيامد و گفت : اين زمين ملك اقطاعى ما است . معاويه به وى گفت : آيا شنيده‌اى كه مردى به آتش اعتنائى نكرد و از آن گذشت و شعله به كونش رفت ؟ تو همان مردى . گويند : سويدان به عبيد الله بن ابى بكره تعلق داشت و آن ملكى به مساحت چهار صد جريب بود . عبيد الله آن را به سويد بن منجوف سد و سى هبه كرد ، زيرا كه سويد بيمار شد و ابن ابى بكره به عيادت او رفت و گفت : خود را چگونه بينى . گفت : اگر تو بخواهى خوبم . گفت : مىخواهم ، داستان چيست ؟ گفت : اگر همانند آنچه به
هامش
( 1 ) . دربارهء معنى اين واژه به زير نويس صفحهء 119 رجوع شود . ( 2 ) . در اين عبارت بين دو لفظ خل و حل - كه صرف نظر از اعراب فقط يك نقطه با يك ديگر اختلاف دارند - مقارنه به عمل آمده است . مفهوم واگذاردن به واژهء نخست و مفهوم حائل شدن و ممانعت به كلمهء دوم مرتبط است .