تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فتوح البلدان ( فارسى ) — صفحة 506

مساهمون:

ص٥٠٦
من نامه نوشته و آن را به ايشان نشان داد تا عنوانش را بخوانند . سپس صد جريب زمين كنار نهر ابله به مره داد و بفرمود تا نهرى در آن حفر كند و آن نهر به مره منسوب شد . عثمان بن مره از بزرگان اهل بصره بود . آن زمين از دست اولاد وى خارج شد و به اولاد صفاق بن حجر بن بجير عقوى از طايفهء ازد تعلق گرفت . گويند : در جاه جنگ از اموال ثقيف بود . تسميه آن به خاطر منازعاتى است كه در آن رخ داد . جنك در پارسى به معنى عربده است . انسان به انس بن مالك منسوب است و جزئى از زمينى است كه زياد به اقطاع واگذار كرده بود . نهر بشار به بشار بن مسلم بن عمرو باهلى برادر قتيبه منسوب است . وى اسبى را به حجاج هديه كرد كه توانست با آن سبق گيرد و هفتصد جريب و به قولى چهار صد جريب زمين به اقطاع وى داد و او نهرى را براى آن زمين حفر كرد . نهر فيروز به فيروز حصين و به قولى به پيشكارى كه او را فيروز مىخواندند . منسوب است . قحذمى گويد : آن نهر به فيروز آزاد كردهء ربيعة بن كلدهء ثقفى منسوب است . نهر علاء به علاء بن شريك هذلى منتسب است . وى چيزى را به عبد الملك هديه كرد كه او را خوش آمد و صد جريب به علاء واگذار كرد . نهر ذراع به ذراع نمرى از قوم ربيعه منسوب است كه پدر هارون بن ذراع بوده است . نهر حبيب به حبيب بن شهاب شامى بازرگان منسوب است و آن در زمينى واقع است كه زياد و به قولى عثمان به اقطاع واگذار كرده بود . نهر ابو بكره نيز به ابو بكرة بن زياد منتسب است . عقوى دلال مرا گفت : جزيره بين دو نهر شوره‌زارى بود . معاويه آن را به يكى از برادرزادگانش واگذار كرد و هنگامى كه آن جوان بيامد تا ملك خود را ببيند زياد بفرمود تا در آن آب بيندازند . جوان گفت : امير المؤمنين بطيحه‌يى را به من داده است و مرا بدان نيازى نيست . زياد آن را به دويست هزار درهم خريدارى