متعلق است كه خود از فرزندان خالد بن طليق بن محمد بن عمران بود . خالد توليت امر قضاء را در بصره بر عهده داشت .
قحذمى گويد : نهر مره از آن ابن عامر بود و مره آزاد كردهء ابو بكر صديق مباشرت حفر آن را بر عهده داشت و در نتيجه نام وى بر آن شهر غالب شد . ابو اليقظان و ديگران گويند نهر مره به مرة بن ابى عثمان آزاد كردهء عبد الرحمن ابى بكر صديق منسوب است كه مردى كريم بود . وى از عائشه ام المؤمنين خواست تا نامهيى دربارهء وى به زياد بنويسد و عنوان آن را با نام زياد آغاز كند . پس عائشه نامهيى دائر بر سفارش مره به زياد نوشت و عنوان آن را چنين قرار داد : به زياد بن ابى سفيان از عائشه هنگامى كه نامه به زياد رسيد و ديد كه عائشه براى وى نامه نوشته و او را به ابو سفيان نسبت داده شادمان شد « 1 » و مره را بنواخت و با وى مهربانى كرد و به مردم گفت : ام المؤمنين به
هامش
( 1 ) . به روايت ابن اثير پدر زياد به قطعيت شناخته نبود و بدين سبب او را زياد ابن ابيه ( زياد پسر پدرش ) مىخواندند . لكن شهرت داشت كه مادر زياد وى را از نزديكى با ابو سفيان آبستن شده و به جهان آورده است . چنين ترتيبى در دوران جاهليت كيفيتى زشت و ننگين به شمار نمىرفت و زياد دوست مىداشت كه او را فرزند ابو سفيان بدانند .
از آنجا كه زياد مردى سخنور و بسيار باهوش و لايق بود خلفاى راشدين كارهاى مهم به وى مىسپردند و معاويه نيز در پى جلب دوستىاش برآمد و داستان « استلحاق » يعنى ملحق ساختن رسمى زياد به ابو سفيان پيش آمد . بدين سان كه مجلسى ترتيب دادند و ابو مريم سلولى كه در عهد جاهليت شغل مىفروشى داشت و سپس مسلمان شده بود ، در حضور جمع شهادت داد كه روزى ابو سفيان نزد من آمد و گفت ميل نزديكى با زنان دارد ، و من سميه را براى وى آوردم و آن دو را تنها گذاردم . سپس سميه از نزد وى خارج شد در حالى كه از موضع او قطرات منى مىچكيد . و آنگاه آبستن شد و زياد را به جهان آورد . پس از اين شهادت معاويه و حاضران زياد را رسما به ابو سفيان ملحق دانستند ( ابن اثير : الكامل فى التاريخ )