راسبى بود كه پس از مرگ يزيد بن معاويه بين دو قوم مضر و ربيعه حكميت كرد . هم او گويد كه عبيد الله بن زياد اين قصر را براى نعمان بن صهبان توسعه داد . لكن گفت : اى ابو حاتم اين ملك خوبى نيست اگر آب زياد شود غرقهاش خواهد ساخت و اگر كم شود به عطش دچار خواهد شد . همچنان بود كه او گفت ، يعنى آب كم شد و همه چيز در آن جاى نابود شد . قصر زربى به زربى آزاد كردهء عبد الله بن عامر منسوب است كه مسئول اسبان وى بود و اين بنا به نگاهدارى ستوران او اختصاص داشت . قصر عطيه به عطيه انصارى و مسجد بنو عباد به طايفهء بنو عباد بن رضاء بن شقرة بن حارث بن تميم بن مر منسوب است . خانهء عبد الله بن خازم سلمى از آن عمهاش دجاجه مادر عبد الله بن عامر بود و آن را به عبد الله واگذار كرد . وى عبد الله بن خازم بن اسماء بن صلت و عمهاش دجاجه دختر اسماء بود .
مدائنى از ابو بكر هذلى و عباس بن هشام از پدرش و او از عوانه روايت كردند كه احنف بن قيس همراه اهل بصره نزد عمر بن خطاب آمد و عمر از يكان يكان پرسش همىكرد .
احنف پلاسى در بر گوشهء سراى جدا نشسته و چيزى نمىگفت . عمر وى را گفت : تو حاجتى دارى ؟ گفت : آرى اى امير المؤمنين . كليد خيرات به دست خداست . برادران ما كه اهل شهرهايند در خانههاى خالى شدهء ملل ديگر كه ميان آبهاى شيرين و باغهاى پر درخت است منزل گرفتهاند و ما در شورهزارى كه آب را در خود فرو كشد اقامت گزيدهايم . رطوبتش خشك نمىشود لكن علفى از آن نمىرويد .
مشرق آن دريائى شور و مغربش بيابان است . ما نه كشت و زرعى داريم و نه حيوان شيردهى . ممر ارزاق و درآمد ما همچون گلوى شتر مرغ است « 1 » . مردان ناتوانى برون آمده بهر آب شيرين دو
هامش
( 1 ) . يعنى نيازمنديهاى ما به قلت مىرسد و بسيار اندك است .