و مردى در بستر مرگ گفت :
اى رب آن زنى كه روزى خسته همىگفت از كدامين ره به گرمابهء منجاب توانم رفت « 1 » مراد حمام منجاب بن راشد ضبى است . عباس مولاى بنو اسامه گويد :
در حمام عمر ياد درياچه افتادم و تا شامگاهان از آن برون نرفتم حمام بلج به بلج بن نشبهء سعدى منسوب است كه زياد دربارهء وى گويد : از امثال او بايد بر حذر بود و او را پاسبان نهادهاند « 2 » .
هشام بن كلبى گويد كه قصر اوس در بصره به اوس بن ثعلبة بن رفى از طايفهء بنو تيم الله بن ثعلبة بن عكابه منسوب است . وى از معاريف گروهى بود كه در خراسان مقيم بودند و در آنجا كارهاى
هامش
( 1 ) . ياقوت رومى در معجم البلدان گويد : به خط ابن برد جبار صوفى خواندم كه ابن سيرين گفت : زنى بر مردى گذشت و گفت اى مرد راه حمام منجاب كدام است ؟ مرد گفت همين جا است و زن را به ويرانهيى رهنمون شد و خود از پى او شتافت و در صدد اغواء و كام گرفتن از وى برآمد . لكن زن اباء كرد و چندى نگذشت كه مرگ آن مرد فرا رسيد . در حال احتضار وى را گفتند ياد خدا كن و بگوى لا إله الا الله . مرد اين شعر را انشاء كرد :
اى رب آن زنى كه روزى خسته همىگفت از كدامين ره به گرمابه منجاب توانم رفت ( در برخى متون كلمهء رب به ضم باء نقل شده كه به معنى « چه بسا » است . لكن اين نقل را با توجه به داستانى كه ذكر شد مناسب و صحيح نمىداند )
( 2 ) . محترس من مثله و هو حارس ( احمد الميدانى النيسابورى : مجمع الامثال )