نامه به دست عمر بن عبد العزيز افتاد و يزيد را به خاطر آن مأخوذ داشت و به زندان افكند .
عباس بن هشام كلبى از پدر خويش و او از ابو مخنف يا عوانة بن حكم روايت كرد كه يزيد به طبرستان رهسپار شد . اسپهبد از ديلميان يارى طلبيد و ايشان وى را مدد دادند و يزيد با او نبرد كرد و سپس به شرط پرداخت چهار هزار درهم نقد و تا ديه هم وزن هفتصد هزار درهم در هر سال و با چهار صد اشتر جماز زعفران با وى صلح كرد و نيز قرار بر آن شد كه چهار صد مرد به خراج دهند كه هر يك سپرى و طيلسانى « 1 » و جامى سيمين و بالشى از حرير بر سر خود حمل كنند . برخى از راويان برنس « 2 » نقل كردهاند . يزيد رويان و دنباوند را با دريافت اموال و جامهها و ظروف گشود .
سپس به جرجان رفت كه مردمش جانب غدر پيش گرفته و خليفهء او را كشته بودند . پيشاپيش سپاه جهم بن زحر بن قيس جعفى بيامد و به شهر داخل شد و در آن هنگام مردم جرجان در خانههاى خود غافل به سر مىبردند . ابن مهلب نيز به وى رسيد و خلقى از مردم جرجان را بكشتند و كودكانشان را به بردگى بردند و كشتگان را از چپ و راست جاده مصلوب كردند . يزيد جهم را بر جرجان گمارد و او جزيه و خراج بر مردم آن شهر وضع كرد و رفتارى سخت با ايشان در پيش گرفت .
گويند : اهل طبرستان همواره بر اين روش بودند كه گاهى مال الصلح ادا مىكردند و زمانى از دادن آن خوددارى مىنمودند و بدينسان به جنگ و صلح اشتغال داشتند . در ايام مروان بن محمد بن مروان بن حكم جانب غدر و عهد شكنى در پيش گرفتند و چون
هامش
( 1 ) . طيلسان نوعى ردا است .
( 2 ) . دربارهء اين واژه به زير نويس صفحه 308 رجوع شود .