تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فتوح البلدان ( فارسى ) — صفحة 472

مساهمون:

ص٤٧٢
بيم آن دارم كه از سوى امير المؤمنين و سپاه خراسان نيرويى بر تو تازد كه توان مقابله و ياراى پايدارى در برابرش را نداشته باشى . من دربارهء تو نظر يزيد را جويا شده‌ام و او را آمادهء صلح ديده‌ام . با او مصالحه كن . حيان همچنان نيرنگ مىكرد تا آنكه اسپهبد با يزيد به هفتصد هزار درهم و چهار صد بار زعفران مصالحه كرد . اسپهبد گفت : ده به وزن شش « 1 » . گفت : نى ، به وزن هفت « 1 » . اسپهبد اباء كرد و حيان گفت : من تفاوت دو وزن را بر عهده مىگيرم و چنان كرد . حيان از اشراف و بزرگان موالى بود و كنيه ابو معمر داشت . مدائنى گويد : چون خبر عهد شكنى و غدر مردم جرجان به يزيد رسيد بار ديگر به عزم آن ديار روان شد و هنگامى كه آمدن وى را به مرزبان آگاهى دادند به وجاه رفت و در آنجا حصار گرفت . دور آن موضع بيشه‌زارهاى انبوهى بود . يزيد هفت ماه بر آن مقام بايستاد و كارى از پيش نبرد . بارها با وى نبرد كردند و او منجنيق بر حصار نصب كرد . سپس مردى مسلمانان را به قلعهء جرجانيان رهنمون شد « 3 » و گفت : نردبانى استوار بايسته است . يزيد
هامش
( 1 ) . يعنى از آن نوع درهمهائى كه هر ده عددش شش يا هفت مثقال باشد . ( 3 ) . در تاريخ روضة الصفا آمده است : « . . . آن قلعه‌يى بود به غايت بلند . . . و بمرتبه استوار . . . و يك راه بيش نداشت . مدت هفت ماه يزيد بر در حصار نشسته هر چند . . . سعى و كوشش نمود پيكر ظفر در آينه مراد جلوه‌گر نديد تا روزى مردى . . . هياج نام به پيرامون حصار مىگشت و سگى با خود داشت و آن سگ نخجيرى را بر كمر كوهى روان ديد كه قلعه بر فراز آن كوه بود . سگ از پى نخجير شتافت و او از عقب سگ روان شد . راهى به غايت تنگ و درخت انبوه بود . . . مىرفت تا به موضعى رسيد از كوه كه بر حصار مشرف بود . پس به لشكرگاه آمد و يزيد را گفت اگر من راهى نمايم به موضعى كه بر قلعه مشرف باشد چه انعام فرمائى . يزيد گفت هر چه تو خواهى . . .
فتوح البلدان ( فارسى ) — صفحة 472 | أحمد بن يحيى بن جابر ( البلاذري ) / محمد توكل