و او جرجان را بگشود . گويد كه به قولى يزيد به مرو رفت و زمستان را در آنجا گذرانيد و سپس با صد و بيست هزار تن از مردم شام و الجزيره و كوفه و بصره و خراسان به غزاى جرجان رفت .
على بن محمد مدائنى با من حكايت كرد كه يزيد بن مهلب زمستان را در خراسان گذرانيد و سپس به نبرد جرجان رفت . شهر ديوارى از آجر داشت و مردم از دست تركان در آنجا حصار گرفته بودند .
يكى از دو كنارهء شهر به دريا مىخورد . سپس تركان بر اين بلد غلبه كردند و شاه خود را صول ناميدند . يزيد گفت : خداوند قتيبه را شرمنده سازد . اينان را كه درون بلاد عرباند رها كرد و ارادهء جنگ چين را داشت ، و يا شايد گفت : به جنگ چين رفت . يزيد مخلد بن يزيد را بر خراسان گمارد .
گويد : چون يزيد به جرجان رفت صول را بيافت كه در بحيره منزل كرده است . شش ماه وى را در محاصره گرفت و بارها با او بجنگيد . صول طلب صلح كرد بر اين قرار كه خود و اموال و سيصد تن از خاندانش در امان باشند و بحيره را با آنچه در آن است به وى سپارد . يزيد با او صلح كرد و به طبرستان رفت و عبد الله بن معمر يشكرى را با چهار هزار تن بر دهستان و بياسان عامليت داد و پسرش خالد بن يزيد و برادرش ابو عيينة بن مهلب را سوى اسپهبد گسيل داشت .
اسپهبد آن دو را شكست داد و متوارى ساخت تا به لشكرگاه يزيد رسيدند و اسپهبد به مرزبان - و به قولى مروزبان - نوشت كه ما ياران يزيد را بكشتيم . تو نيز تازيانى را كه نزديك تو هستند بكش . مرزبان عبد الله بن معمر يشكرى و همراهانش را كه غافل در منازلشان بودند بكشت . خبر به يزيد رسيد و حيان مولاى مصقله را كه از اسيران ديلم بود بفرستاد و او به اسپهبد گفت : من مردى از شمايم كه نزدتان آمدهام هر چند دينمان از يك ديگر جدا است .
فتوح البلدان ( فارسى ) — صفحة 471
مساهمون: أحمد بن يحيى بن جابر ( البلاذري )
ص٤٧١