تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فتوح البلدان ( فارسى ) — صفحة 448

مساهمون:

ص٤٤٨
مىگفت هر كه زمين‌گير باشد سر بار خانواده‌اش خواهد بود جز من . چون بر اسب سوار مىشد دو پايش مانند دو خيش بىحركت مىماند . هر زمان به غزا مىرفت هر يك از همراهانش سپرى و جوشنى و خودى و جوال دوزى و پنج سوزن و نخ كتان و درفشى و قيچى و توبره‌يى و زنبيلى با خود بر مىداشت . مردى بخيل بود و باديه‌يى داشت كه چون پيش رو مىنهاد اگر كسى بر او وارد مىشد مىگفت : اى بىپدر ، مگر جاسوس بر ما گمارده بودى ؟ روزى گفت : اى غلام ما را طعامى ده . گفت : من جز نان و سبزى چيزى ندارم . گفت : مگر جز با نان و سبزى به جنگ ايران و روم رفتيم ؟ در ايام معاويه نيز مدتى والى رى و دستبى بود . گويد : چون سعد بن ابى وقاص براى دومين بار بر كوفه ولايت يافت به رى آمد و آن ديار دچار آشوب بود و او آن را اصلاح كرد و در سال بيست و پنج به غزاى ديلم رفت و سپس بازگشت . بكر بن هيثم از يحيى بن ضريس قاضى رى روايت كرد كه رى پس از آنكه در زمان حذيفه فتح شد مداما سر به عصيان بر مىداشت و باز فتح مىشد تا آنكه آخرين بار قرظة بن كعب انصارى در زمانى كه ابو موسى از جانب عثمان بر كوفه ولايت داشت آن را بگشود و از آن پس استوار ماند . عمال رى در قلعهء زينبدى منزل مىگزيدند و در مسجدى كه جلوى قلعه ساخته شده بود نماز جمعه مىخواندند . اين مسجد در محصورهء ديوارى قرار گرفت كه آن سوى باروى قلعه كشيده شد . مسلمانان از دستبى براى جنگ ديلم رهسپار مىشدند . گويد : قرظه سپس از سوى على به ولايت كوفه رسيد و همانجا بمرد و على رضى الله عنه بر او نماز خواند . عباس بن هشام از پدر خود و او از جد وى حكايت كرد كه على ، يزيد بن حجبة بن عامر بن تيم الله بن ثعلبة بن عكابه را بر رى و دستبى ولايت داد و چون در خراج اختلاس كرد على او را به زندان افكند .