تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فتوح البلدان ( فارسى ) — صفحة 445

مساهمون:

ص٤٤٥
شد و چون شب فرا رسيد تاج خويش بدر آورد و بر سر نهاد . آسيابان بديد و در آن طمع كرد و آسياسنگ بر گرفت و بر او افكند و چون كشته شد ديهيم و جامه‌اش برگرفت و او را به آب افكند . سپس ماهويه آگاه شد و آسيابان و خاندانش را بكشت و تاج و جامه بگرفت . و نيز گويند كه يزدگرد از آمدن فرستادگان ماهويه آگاه شد و بگريخت و به آب اندر شد . فرستادگان او را از آسيابان طلبيدند و او گفت از خانهء من برون رفت . پس وى را در آب بيافتند . يزدگرد گفت : مرا مكشيد . كمر بند و تاج و انگشترى خود را به شما خواهم داد . پس او را رها كردند و او از ايشان چيزى خواست تا بدان نانى براى خوردن فراهم كند . يكى از آنان چهار درهم به وى داد و يزدگرد خنديد و گفت : به من گفته بودند كه به زودى محتاج چهار درهم خواهى شد . پس از آن جماعتى كه ماهويه به جستجوى وى فرستاد بر او هجوم بردند . يزدگرد گفت : مرا مكشيد بلكه نزد پادشاه تازيان بريد تا با وى در باب خود و شما مصالحه كنم و شما در امان مانيد . لكن آن جماعت امتناع كرده يزدگرد را با زهى خفه كردند و سپس جامهء او برگرفته وى را درون كيسه‌اى كردند و جثه‌اش را به آب افكندند . كسانى گويند فيروز پسر يزدگرد نزد تركان شتافت و ايشان به وى زنى دادند و او نزد تركان بماند .

فتح رى و قومس

عباس بن هشام كلبى از پدر خود و او از ابو مخنف روايت كرد كه عمر بن خطاب دو ماه پس از واقعهء نهاوند به عمار بن ياسر عامل خود بر كوفه نوشت تا عروة بن زيد الخيل طائى را با هشت هزار تن