خويش سخن مىگفتند و زلزلهها و طوفانهايى را كه رخ مىداد نشانهء آن مىدانستند . دجله به صورت شاخههاى منشعب از مجراى اصلى ، كه تتمهء آب در آن جريان داشت - و نيز آن مجراى اصلى همچون ديگر شاخهها - به دجلهء بصره مىپيوست كه آن را العوراء مىخواندند . در زمان قباد بن فيروز در بخش سفلاى كسكر شكاف عظيمى حادث شد و توجهى به آن نكردند تا جايى كه آب غالب آمد و بسيارى از زمينهاى آباد را غرقه ساخت . قباد سست عنصر بود و بر كارها همتى اندك مبذول مىداشت . چون پسرش انوشروان به فرماندهى رسيد بفرمود تا به كار آن آب برسند و آب بندها بساخت و توانست پارهيى از زمينها را به آبادانى باز گرداند . در سالى كه رسول الله ( ص ) عبد الله بن حذافهء سهمى را نزد كسرى ابرويز فرستاد ، يعنى سال هفتم هجرت ، و به قولى سال ششم ، در آب فرات و دجله زيادتى عظيم حاصل شد كه قبل و پس از آن هيچ كس مانندش را نديده بود و شكافهاى بزرگى پديد آمد . ابرويز كوشيد تا شكافها را مسدود سازد ، لكن آب غلبه كرد و به محل بطائح سرازير شد و عمارات و كشتزارها را به زير گرفت و بسيارى نواحى را در
هامش
كهن گيلگمش ، كه بر اثر آن مدنيت سامى بسيار قديم ساحل فرات زير آب رفته بود شكل بسيار شديدى از همين كيفيت مربوط به پيدايش بطيحهها بوده است ، چنان كه مشابه آن در اواخر عهد ساسانى رخ داد و بر اثر طغيان همزمان و عظيم دجله و فرات سطح آب به نحو بىسابقهيى بالا رفت و سدها و آببندها شكافته شد و منطقهء عظيمى زير آب رفت . در برخى نقاط ميزان آب و شكل زمين به نحوى بوده كه با قايق از آن عبور مىكردهاند . ساسانيان سيستم زهكشى و كانال كشى عظيمى را براى مقابله با اين پديدهء طبيعى به وجود آورده بودند و در دوران اسلامى نيز اين تلاش ادامه داشت كه نمونههاى بسيارى از آن در متن كتاب ذكر شده است . مناطق باتلاقى كوچك و بزرگى كه هم اكنون نيز در عراق سفلى موجود است جزيى از بطائح به شمار مىرود .