نگيرند . لكن ، سپس رأى وى تغيير كرد و واسط را پديد آورد و در آن منزل گزيد و نهرهاى نيل و زابى را بكند . وى نام اين نهر را از آن روى زابى نهاد كه از زابى قديم منشعب گشته بود . حجاج اراضى كنار اين دو نهر را احياء كرد و شهر معروف به نيل را پديد آورد و آن را تمصير نمود . آنگاه قصد املاكى را كرد كه عبد الله بن دراج ، آزاد كردهء معاوية بن ابى سفيان آنها را از بين اراضى موات متروكه و منابع آب ناشناخته و باتلاقها و بيشهزارها براى معاويه احياء كرده و آب بندهايى بر آنها زده بود ، و آن در ايامى بود كه به اتفاق مغيرة بن شعبه امر خراج كوفه را بر عهده داشت . حجاج نىهاى آن املاك را ببريد و آنها را به نفع عبد الملك بن مروان در اختيار گرفت و كشت كرد .
حجاج درهايى را از زندورد و دوقره و داروساط و دير ماسرجسان و شرابيط بكند و براى ساختن قصر خود و مسجد جامع به واسط برد . اهل اين شهرها فزع كردند و گفتند ما را بر شهرها و اموالمان امان دادهاند ، لكن حجاج به گفتهء ايشان التفاتى نكرد .
گويد كه خالد بن عبد الله قسرى نهر مبارك را حفر كرد و فرزدق در اين باب گفت :
پندارم كه پس از يك ماه در آب نهر مبارك سگان سپيد و سياه غوطه همىخورند لكن سپس در شعرى طولانى چنين گفت :
خليفهء حق را به همت خالد نهرى بدادند كابش ز ديگر رودها فزون بود
فتوح البلدان ( فارسى ) — صفحة 411
مساهمون: أحمد بن يحيى بن جابر ( البلاذري )
ص٤١١