تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فتوح البلدان ( فارسى ) — صفحة 409

مساهمون:

ص٤٠٩
است . و نيز گويند كه خمرهء بزرگ مسجد را از اين در بر پشت فيل به درون بردند و بدين سبب باب الفيل خوانده شد . كسانى گويند كه فيل يكى از واليان از اين در به زور وارد شد و آن را به فيل منسوب ساختند . خبر اول از اين جمله استوارتر است . ابو مسعود مرا گفت كه دشت ميمون در كوفه به ميمون ، آزاد كردهء محمد بن على بن عبد الله منسوب است . وى پدر ابو بشر بن ميمون است كه در بغداد نزديك دروازهء شام صاحب طاقات بوده است . صحراى ام سلمه به ام سلمه دختر يعقوب بن سلمة بن عبد الله بن وليد بن مغيرة بن عبد الله بن عمر بن مخزوم همسر ابو العباس منسوب است . ابو مسعود با من حكايت كرد كه منصور اهل كوفه را به كار حفر خندق شهر گرفت و هر مردى را به پرداخت چهل درهم بابت هزينهء اين كار ملزم ساخت . وى اهل كوفه را به خاطر گرايش به طالبيان و تهييج بر ضد حكومت مذموم مىداشت . حسين بن اسود از وكيع و او از اسرائيل و او از جابر و او از عامر روايت كرد كه عمر در نامهء خود كوفيان را سر تازيان خطاب كرد . حسين از وكيع و او از سفيان و او از حبيب بن ابى ثابت و او از نافع بن جبير بن مطعم نقل كرد كه عمر گفت : برترين مردمان در كوفه‌اند . حسين و ابراهيم بن مسلم خوارزمى از وكيع و او از يونس بن ابى اسحاق و او از شعبى روايت كرد كه عمر خطاب به اهل كوفه نوشت : به رأس اسلام . حسين بن اسود از وكيع و او از قيس بن ربيع و او از شمر بن عطيه حكايت كرد كه عمر از اهل كوفه ياد كرد و گفت : آنان نيزهء خدا و گنج ايمان و جمجمهء عرب‌اند ، از ثغور اعراب دفاع مىكنند و به اهل شهرها كمك مىرسانند . ابو نصر تمار از شريك بن عبد الله بن ابى شريك عامرى و او از جندب و او از سلمان روايت كرد كه گفت : كوفه قبهء اسلام است . زمانى بيايد كه مؤمنى نماند ، مگر آنكه در كوفه باشد ، يا قلبش