تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فتوح البلدان ( فارسى ) — صفحة 384

مساهمون:

ص٣٨٤
هر جريبى ، درهمى و قفيزى مقرر داشت . قاسم گويد : مرا گفتند كه آن قفيز پيمانه‌يى از آن اهل سواد بوده كه آن را شابرقان مىناميده‌اند . يحيى بن آدم گويد كه اين همان مختوم حجاجى « 1 » است . عمرو ناقد از ابو معاويه و او از شيبانى و او از محمد بن عبد الله ثقفى روايت كرد كه عمر در سواد بر هر جريبى كه آب بدان رسد ، خواه . داير و خواه باير ، درهمى و قفيزى مقرر داشت و بر هر جريب علوفه پنج درهم و پنج قفيز ، و بر هر جريب اشجار ده درهم و ده قفيز وضع كرد ، و از نخل ذكرى نكرد و بر هر مردى سرانه چهل و هشت ، و بيست و چهار ، و دوازده قرار داد . قاسم بن سلام از محمد بن عبد الله انصارى و او از سعيد بن ابى عروبه و او از قتاده و او از ابو مجلز لاحق بن حميد نقل كرد كه عمر بن خطاب عمار بن ياسر را متولى نماز اهل كوفه و لشكريان آن بلد كرد و عبد الله بن مسعود را براى امر قضا و بيت المال ايشان و عثمان بن حنيف را براى كار مساحى زمين فرستاد و روزانه گوسپندى را سهم ايشان قرار داد كه نيمى از آن همراه با زوائد گوسپند از آن عمار و نيمى ديگر از آن دو تن ديگر باشد . عثمان بن حنيف اراضى را مساحى كرد و بر هر جريبى از نخل ده درهم ، و بر هر جريب تاكستان ده درهم ، و بر هر جريب نيشكر شش درهم ، و بر هر جريب گندم چهار درهم ، و بر هر جريب جو دو درهم مقرر داشت و در اين باب به عمر نوشت و او آن را تنفيذ كرد . حسين بن اسود از يحيى بن آدم و او از مندل عنزى و او از اعمش و او از ابراهيم و او از عمرو بن ميمون روايت كرد كه گفت : عمر بن خطاب ، حذيفة بن يمان را به آن سوى دجله و عثمان بن حنيف
هامش
( 1 ) . همان گونه كه از متن نيز بر مىآيد ، در اين روايت مراد از مختوم حجاجى و شابرقان و قفيز هر سه يك چيز است و آن نوعى پيمانهء غلات بوده است .